![]() |
![]() |
|
| مژده رحمت برساند سروش |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 23:9 توسط مهران |
|
|
سال 1390پرکارترین سال برای گروه نمایش سروش بود.
از اردیبهشت ماه تمرینهای نمایش (( خاله سوسکه )) شروع شد که متاسفانه مورد تایید قرار نگرفت و به اجرا نرفت. بعد از اون بلافاصله به تمرین کار جدید پرداختیم..(( قصه پادشاه سرزمین قصه ها)) کاری بود که شروع کردیم.نمایشنامه دوجلاد کار بعدی گروه بود که در شهریور ماه انجام شد.امسال برای اولین بار چهارتا کار رو با همدیگه و همزمان کار می کردم.تمرینهای نمایش (( شغال )) و نمایشنامه خوانی (( از تاریکی )) هم در شهریور ماه بود.نمایشنامه خوانی (( دور باطل )) که با حضور و خوانش در اون بعد از هجده سال دوباره برای اجرا به روی صحنه رفتم.
(( قصه پادشاه سرزمین قصه ها )) رو از اول تا پانزدهم آبان ماه در تالار استاد هودی اجرا کردیم..بیست و پنجم آبان ماه (( شغال )) رو در همایش مونولوگ به روی صحنه بردیم.
نمایشنامه (( از تاریکی )) کار بعدی بود که توسط بچه های گروه سروش نمایشنامه خوانی شد.در ادامه حضور در همایش مونولوگ نمایش (( خانم )) رو در بیست و سوم آذر ماه به روی صحنه بردیم.برگزاری شاهنامه خوانی به مناسبت شب یلدا و اجرای نمایش ویژه شهادت ))امیر کبیر((در هتل نیایش کار بعدی گروه بود.
نمایش (( شغال )) رو از دهم تا بیست و پنجم بهمن اجرا کردیم.اجرای عمومی (( شغال )) خیلی برام مهم و ارزشمند بود.همزمان نمایش خاله سوسکه رو هم به مدت سه شب در هتل نیایش از نوزدهم تا بیست و یکم اجرا رفتیم.
اجرای عمومی نمایش (( خانم)) از پانزدهم تا بیست و دوم اسفند و به کارگردانی منیژه ستوده کار بعدی بود.نمایشنامه (( هذا ذالک ))هم از طرف گروه نمایش سروش در اسفند ماه در جشنواره نمایشنامه خوانی شرکت کرد.این کار قراره در سال آینده با کارگردانی آرمان طیران به اجرای عمومی بره.
از بیست و هشت اسفند تا سیزده فروردین نمایش سیاه بازی (( خوشبخت ترین سیاه دنیا )) در هتل نیایش و هتل جام جم از طرف گروه نمایش سروش اجرا میشه.متن نمایشنامه (( مهمانهای ناخوانده ))رو هم که نوشته بودم برای اجرا در سال آینده به تصویب رسوندم و به این ترتیب کار بعدی من (( مهمانهای ناخوانده )) خواهد بود.دوتا کار دیگه هم زیر نظر گروه برای اجرای عمومی آماده میشه که سال آینده به اجرا خواهد رفت.(( دخترای ننه دریا)) و (( شنل قرمزی )) نام این دونمایش هست.
به همه بچه های گروه نمایش سروش که صمیمانه و در کنار هم تلاش کردند خسته نباشیدمیگم و براشون آرزوی موفقیت و سربلندی می کنم. امسال هوای شیراز بسیار خوبه.پیشنهاد می کنم پولهاتون رو از توی بالش بیرون بیارید و برای گذراندن تعطیلات نوروز به شیراز بیایید. سال نو مبارک |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 21:18 توسط مهران |
|
|
صبحدم کز شعف خنده ی مهر می گشايم در از اين تنگ مکان من و آن تازه نسيم دلکش رفته است او ز دل ابر سياه آی مهمان من دلخسته او هم آنسان که تو سرمست و رها او هم آنگونه که تو چابک پی دل ما بود و اميد دلجو در همه رهگذر دره و دشت من مسلح مردی می ديدم مادرم جسته می افروخت چراغ تا دم صبح به چشم بيدار بود از حالت هر يک جويا او هم آنگونه که تو زود گذر من ولی چشم بر اين ره بسته کاش می آمد، از اين پنجره ، من يما يوشيج ـ لاهيجان بهمن ماه 1318 تقدیم به همه اونهایی که پدرشون رو از دست دادن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 7:27 توسط مهران |
|
امسال گروه نمایش سروش یکی از پر کارترین سالهاش رو پشت سر گذاشت.بچه ها واقعا تلاش کردند و زحمت کشیدند.از همشون صمیمانه سپاسگزارم.برای منیژه عزیز هم که اولین کارش رو کارگردانی می کنه آرزوی توفیق دارم.همچنین از آقای آرش عباسی عزیز که لطف کردند و اجازه دادند این کار به روی صحنه بره هم ممنونم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 22:15 توسط مهران |
|
|
مطلبی رو که به اسم شغال نوشتم یادتون هست؟؟؟نمیشد ساده ازش گذشت.باید یه کاری می کردم.باید یه جوری ...... تصمیم گرفتم اونو تبدیل به نمایشنامه کنم و بعد هم به اجرا ببرم. بالاخره تونستم این کار رو به اجرا برسونم. از پانزدهم تا بیست و نهم بهمن ماه امسال نمایش شغال به نویسندگی و کارگردانی خودم و با بازی زیبای نازنین محمدپور در تالار استاد هودی در بوستان آزادی شیراز به اجرا میره. همه دوستان شیرازی رو برای دیدن این نمایش دعوت میکنم.بدیهیه که دوستانی هم که شیراز نیستند اگر بیان از دیدنشون بسیار بسیار خوشحال میشم. این کار باید اجرا میرفت تا خیالم از خیلی بابت ها راحت میشد.نمیشد که همینجوری بگذرم.هیچ جایی بهتر از صحنه تئاتر برای بیان این همه احساس نبود. از نازنین عزیزبخاطر همه زحماتش سپاسگزارم.همینطور از زحمات رها شیرازی هم که از ابتدای این کار با ما بود تشکر می کنم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 23:4 توسط مهران |
|
|
امروز
بیست و هشت آذر ۱۳۹۰ من ۳۸ ما ۱۵ ایکاروس ۶
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 14:37 توسط مهران |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 12:55 توسط مهران |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 19:41 توسط مهران |
|
|
در مخزن زندگی تان کوسه بیندازید! خود را مجبور به پیشرفت کنید! در گذشته های نه چندان دور آدم هایی که دنبال آب باریکه بودند یا یه شغل مطمئن دولتی داشند ،خیلی آدمهای منطقی و موفقی محسوب می شدند. آهسته برو آهسته بیا که گربه شاخت نزنه را به عنوان یک روش زندگی، خیلی از خانواده ها به فرزندانشان یاد می دادند …. شما هم از همین دسته اید ؟؟ ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آب های اطراف ژاپن سال هاست که ماهی تازه ندارد. بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن قایق های ماهی گیری، بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند. ماهیگیران هر چه مسافت طولانی تری را طی می کردند به همان میزان آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید. اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منجمد را متوجه می شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند. بنابر این شرکت های ماهیگیری مخزن هایی را در قایق ها کار گذاشتند و ماهی را در مخازن آب نگهداری می کردند. ماهی ها پس از کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند. آنها خسته و بی رمق ، اما زنده بودند. آنها چطور می توانستند ماهی تازه بگیرند؟ اگر شما مشاور صنایع ماهیگیری بودید ، چه پیشنهادی می دادید؟ برای نگه داشتن ماهی تازه شرکت های ماهیگیری ژاپن هنوز هم از مخازن نگهداری ماهی در قایق ها استفاده می کنند اما حالا آن ها یک کوسه کوچک به داخل هر مخزن می اندازند.کوسه چندتایی ماهی می خورد اما بیشتر ماهی ها با وضعیتی بسیار سر زنده به مقصد می رسند. زیرا ماهی ها تلاش کردند…. شما هم می توانید .. - به جای دوری جستن از مشکلات به میان آن ها شیرجه بزنید . - از بازی لذت ببرید. - اگر مشکلات و تلاش هایتان بیش از حد بزرگ و بی شمار هستند تسلیم نشوید ، ضعف شما را خسته می کند به جای آن مشکل را تشخیص دهید . - عزم بیشتر و دانش بیشتر داشته و کمک بیشتری دریافت کنید. - اگر به اهدافتان دست یافتید ، اهداف بزرگتری را برای خود تعیین کنید . - زمانی که نیازهای خود و خانواده تان را برطرف کردید برای حل اهداف گروه ، جامعه و حتی نوع بشر اقدام کنید . - پس از کسب موفقیت آرام نگیرید ، شما مهارت هایی را دارید که می توانید با آن تغییرات و تفاوتهایی را در دنیا ایجاد کنید - در مخزن زندگیتان کوسه ای بیندازید و ببینید که واقعاً چقدر می توانید دورتر بروید شنا کنید. این مطلب رو از جایی کپی کردم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 21:27 توسط مهران |
|
|
شما بگید..مگه ما چند بارزندگی می کنیم؟چقدر باید صبر کنیم تا اوضاع بر وفق مرادمون بشه؟اگه سالها گذشت و هیچ اتفاقی نیفتاد چی؟چشم بهم بزنی می بینی که شده پنجاه سالت و نصف بیشتر عمرت رو در این گذروندی که رعایت حال بقیه رو کردی و خودتو از همه چیز محروم کردی.از چی؟ از شادی..از محبت...از عشق..از نفرت... در اینکه انسان یک موجود اجتماعیه شکی نیست.در اینکه نیاز داره با مردم باشه شکی نیست.. اما این همه ماجرا نیست انسان نیازهایی هم داره که باید خودش برای رفع اونها اقدام کنه. مثال می زنم: یک نفر برای کسب آرامش نیاز داره که مدتی تنها باشه و هر کاری دوست داره انجام بده.باید باید باید این موقعیت جور بشه تا فرد با کسب یک آرامش واقعی دوباره انرژی بگیره و زندگی رو بگذرونه. اما ایا زندگی واقعا همینه؟ اینه که همیشه ملاحظه افراد بی ملاحظه رو بکنیم؟ منکه از وقتی یادم میاد اینجوری بودم.مواظب بودم که کسی از دستم نرنجه.اما به چه قیمتی؟گاهی اوقات هزینه های سنگینی رو پرداخت کردم.هزینه هایی به اندازه سالها عمر...بدتر از همه اینکه گاهی متهم هم میشم.این دیگه واقعا ناجوانمردیه.مثل آش نخورده و دهان سوخته. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 23:26 توسط مهران |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ایکاروس،پسر ددالوس؛مظهر اختراع، مجسمه ساز و معمار در اساطیر یونان است.مینوس شاه ددالوس و پسرش را در هزارتویی محبوس کرد که به دست ددالوس برای مینتور که نیمی گاو و نیمی آدم بود ساخته شد.ددالوس بالهایی از موم و پر ساخت و به خود و پسرش چسباند و با آنها از هزارتو گریختند و به پرواز درآمدند.ایکاروس از این پرواز سخت به شوق آمد و چندان به خورشید نزدیک گشت که موم ها آب و بال هایش جدا شدند و خود به دریا فروافتاد...
|
|
RSS
|