![]() |
![]() |
|
| مژده رحمت برساند سروش |
|
بعد از چونه زدنهای بسیار با اینور و اونور و گشتن دنبال یه جای مناسب برای اجرا بالاخره قرار شد که 5شنبه 3/5/87 تا 7/5/87 توی سالن آمفی تاتر هتل بین المللی پارس اجرا بذاریم. روز شنبه29/4/87 که در واقع آخرین تمرین کار بود به بچه ها گفتم که از دوشنبه شروع می کنیم دکور رو می سازیم که برای 5 شنبه همه کارهامون تمام شده باشه و اجرای بدون دردسری داشته باشیم.این را گفتم و از بچه ها خداحافظی کردم... مدتی بود که بخاطر جوشی که پشتم زده بود احساس درد می کردم. گفت:سه شنبه بهت وقت عمل میدم.باید فورا این کیست رو خارج کنی. توی اون لحظه من بجای دیو نمایشنامه شاخ در آورده بودم.به هر حال راهی بجز عمل جراحی نبود.دو روز قبل از اجرا باید می رفتم بیمارستان. دردسرتون ندم.روز سه شنبه بعد از یک ساعت و چهل دقیقه عمل و یک ساعت ریکاوری و یک شب بستری شدن در بیمارستان بالاخره روز چهارشنبه ساعت ده صبح مرخص شدم.
و این در حالی بود که تمام مدت با بچه ها در تماس بودم و از روند اجرای کار با خبر می شدم.
عصر روز چهارشنبه هر جوری که بود لنگان لنگان به سراغ بچه ها رفتم تا ببینم کار در چه حالیه.سه چهارم دکور تمام شده بود.وقتی دیدم همه با هم از بازیگر و منشی صحنه و مدیر صحنه گرفته تا مسوول نور و آهنگساز همه دارن کار میکنن احساس غرور میکردم.
روز 5شنبه از صبح سالن در دست گروه بود و بچه ها همه با هم در حال نصب دکور بودن تا ساعت 45/6 عصر که بالاخره دکور،نور،موسیقی،بازیگرها،و تیم پشتیبانی برای اجرا آمده شدند.
نمایش ماه پیشونی به روی صحنه رفت.
از نهم تا شانزدهم مرداد هم توی خانه فرهنگ شماره 4 واقع در پارک آزادی یعنی همون جایی که تمرین می کردیم و عکسشو در پست قبلی گذاشته بودم اجرا رو ادامه میدیم.
دکور که در مراحل آخر تمرین از مهمترین بخشهای یک کار نمایشی است در مدت 4 روز تلاش مداوم بچه ها ساخته شد.بچه هایی که الان سالهاست با همدیگه کار می کنن و من به خودم می بالم که گروهی ر و تربیت کردم که همه با هم یکدل و یک زبون هستند و در چنین شرایطی که من بالای سرشون نبودم با پشتوانه این اتحاد و همبستگیشون و با نیروی عشق و علاقه ای که به هم دارند کار رو بدون حضور من به اجرا رسوندن.
نمایش ماه پیشونی بیست ویکمین کار گروه نمایش سروش و اولین کار عروسکی این گروه است. امیدوارم که این همدلی همیشه برقرار بمونه.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 15:39 توسط مهران |
|
|
دوروز پیش از اداره کل ارشاد اومدن مشکلی نداره و ازنظر فنی هم مورد تایید هست کار رو قبول کردن و قرار شد کار در اسرع وقت بره برای اجرا.
از مشکلات تمرین گذشتیم.حالا چند تا از مشکلاتی رو که برای اجرا پیش رو داریم براتون می نویسم: اول از همه..... تبلیغات.....تهیه پوستر، بروشور، تراکت، بیلبورد، استند و بستن قرارداد با اسپانسرها به شرطی که حالا که موقع عمل شده زیر قولشون نزنن. بعد نوبت دکوره. چون اینکار اولین کار عروسکی گروه نمایش سروش هست و تجربه ای برای طراحی دکور عروسکی نداشتم با مشکلاتی برخورد کردم که با همفکری دوستان برطرف شدو حالا موقع ساخت دکوره. دکور روی یه میز ساخته میشه که ساختن میز با اون مشخصاتی که من میخوام کار هر کسی نیست و نجارهایی هم که بتونن اینکارو بکنن یه مقداری دندونشون گرد میشه.وسائل ساخت دکور رو گرفتیم و باید توی یکروز اونو بسازیم.تقریبا همه چیز برای دکور زدن آماده شده. نمیدونید...نمیدونید ساختن دکور چه لذتی داره.بچه ها هر کجا که باشن توی روز دکور میان و هر کدام حتی اگه شده یه میخ بکوبن،اینکارو انجام میدن.اونروز پر از خاطره های خوب میشه.هر سال همینطوره. مسئله بعدی ضبط آهنگها با آخرین تغییرات و اصلاحاته که باید گروه با آهنگهای اصلاح شده هم تمرین دیگه ای داشته باشه.
بعد از اون نصب پروژکتورها و نورهای موضعی و رنگیه.تا الان سالنی که قراره توی اون اجرا بریم فعلاهیچ گونه امکاناتی نداره.نه آمپلی فایر نه نور نه اتاق تعویض لباس نه قفل و بند .... که البته تا موقع اجرا همه اینها آماده میشه ..تازه از هشت و نیم شب به بعد هم آقایون انجمن ان ای بهشون تحویل بدیم.
خب چه میشه کرد.باید یه دستگاه صوتی خوب تهیه کنیم که بتونه صدا رو به خوبی تا آخر سالن برسونه.البته سالن بزرگی نیست اما همهمه بچه های تماشاگر باعث میشه که انتقال صدا کمی با مشکل مواجه بشه.یکی از عروسک گردانها بخاطر استخدام توی یه شرکت از ادامه همکاری با گروه معذور شد که الان هنوز جاش خالیه و بازیگر نقش دیو نبود و در صحنه دیده میشد
به دلایلی رفت و باید بجای اون بازیگر دیگه ای رو جایگزین کنم.بازیگرش رو پیدا کردم .اما چون کنکور داره گفته بعد ازکنکور (جمعه) میام. به هر حال امیدوارم که کار خوبی از آب دربیاد و خانم مرضیه محبوب هم که نویسنده این کار هستن از کار راضی باشن. سالنی که قراره اجرا بریم توی پارک آزادیه.اونروز بعد از اینکه گفتن کار تصویب شده و میتونید اجرا بذارید همه شاد و خوشحال بیرون اومدیم و با هم توی پارک حرف می زدیم و می گفتیم و می خندیدیم که ناگهان..... گشت گرفتمون. کی هستید؟؟؟ اینجا چکار می کنید؟؟؟ این خانمها باشما چه نسبتی دارن؟؟؟ و از اینجور سوالها.بعد کارت شناسایی پدر بزرگهای گروه رو که دیدن و البته آرین رو که داشت بازی میکرد،فهمیدن که ما از اوناش نیستیم و رخصت دادن که به کارمون ادامه بدیم و کماکان تجمع بیش از دو نفر داشته باشیم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 16:1 توسط مهران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
ایکاروس،پسر ددالوس؛مظهر اختراع، مجسمه ساز و معمار در اساطیر یونان است.
مینوس شاه ددالوس و پسرش را در هزارتویی محبوس کرد که به دست خود ددالوس برای مینتور که نیمی گاو و نیمی آدم بود ساخته شد.ددالوس بالهایی از موم و پر ساخت و به خود و پسرش چسباند و با آنها از هزارتو گریختند و به پرواز درآمدند. ایکاروس از این پرواز سخت به شوق آمد و چندان به خورشید نزدیک گشت که موم ها آب و بال هایش جدا شدند و خود به دریا فروافتاد |
| پيوندهاي روزانه |
|
شکلک كد آهنگ در وبلاگ رضا لغت نامه آنلاين مخلوط شعر كهن آپلود عكس صدا و سيما شيراز سايت آفتاب ايران تاتر جي اس ام عكاسي آرشيو پيوندهاي روزانه |
| آرشيو موضوعي |
|
شب شبيخون |
|
RSS
|