تبليغاتX
ایکاروس

سلام به همه دوستان عزیز که لطف می کنند و به این وبلاگ سر میزنند و نظرات خودشونو میگن.

هر چند تعداد این عزیزان فعلا انگشت شماره ولی با یک صداقت خاصی که مختص ذات ایرانی هاست این کارو می کنند.

خیلی سعی می کنم مطالبی رو که میگذارم یه جورایی جالب باشه که توجه دوستان رو جلب کنه و نظر بدن.همینجا از همه اونهایی که مطالبشونو کپی میکنم حسابی عذر خواهی می کنم.این کار سه تا دلیل داره.اول اینکه مطالب جالب رو همه باید بخونن دوم اینکه همیشه اون مطلب جلوی چشممه وسوم اینکه واقعا واقعا واقعا واقعا واقعا وقتم خیلی کمه. اما خیلی هم دوست دارم که با شما عزیزان در تماس باشم.

حتما تا الان متوجه شدید که علاقه من بیشتر به مطالب هنری مانند تاتر  موسیقی  عکس داستان و از این قبیل است. البته باید بگم که از دور نظری به تاریخ هم میندازم و بیشتر از همه هخامنشیان و ساسانیان رو دوست دارم. یه مطالعات خیلی کوچولو هم در این زمینه کرده ام.من اهل شیراز هستم.هر وقت به تخت جمشید میرم اشک در چشمانم جمع میشه وبه این فکر می کنم که ما کجای تاریخ اشتباه کردیم که اینجوری از عرش به فرش اومدیم.کجاها اشتباه کردیم که الان اینقدر در بعضی نقاط  جهان....... .لطف كنيد و اين سوالو حتما جواب بديد..آخه ميدونيد يه كمي كه روي مطلب دقيق بشيد به نتيجه  عجيبي ميرسيد كه من رسيدم. دوستاني هم كه خارج از ايران هستند هر موقع هر منبع اطلاعاتي كه خواستند سعي ميكنم بهشون معرفي كنم يا در اختيارشون بگذارم.

 پیوندهایی رو که در این وبلاگ گذاشتم هر کدوم یه جورایی به روحیات خودم نزدیکه و مطالب اونها رو خیلی دزست داشتم. جالب اینکه هر وقت هم بهشون سر میزنم توی همون مایه مینویسند.

 

نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386  توسط مهران  | 


بعضي وقتهاست كه آدم احساس

 

ميكنه سر جاي خودش نيست.نميدونم تا حالا اين مورد براي شما هم پيش اومده يا نه؟ توي اين موقع ها چه كار

 

 بايد كرد؟ يه احساسي بهت دست ميده انگار كه اونقدر نيرو داري كه نميدوني چه جوري به كار بگيريش. اصلا

 

 احساس خوبي نيست. وقتي مي بيني براي كاري كه ميخواي انجام بدي اونقدر موانع بيخودي هست كه اگر يه

 

 لحظه بهشون فكر كني از عالم وآدم بيزار ميشي. با خودت ميگي خدايا به من نيرو بده كه بتونم اين كار رو انجام

 

 بدم و به همه نشون بدم كه ايني نيستم كه مي بينيد.من همونم كه خدا وقتي منو آفريد گفت:

 

( تبارك الله احسن الخالقين)

 

و حالا اينقدر گرفتار اشتباه ، ندونم كاري،حماقت، دور باطل زدن، بد گويي از اين و اون، غرور، حسادت ،كينه،

 

 دروغ، ريا كاري، خود بزرگ بيني،و و و و و   شديم كه همه چيز از يادمون رفته.                                                    

.شايد اينجا مصداقي از اين شعره كه ميگه:

 

مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك     چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم

 

از كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود         به كجا ميروم آخر ننمايي وطنم

 

آيا واقعا اونقدر كه بعضي موقع ها احساس ميكنيم قدرت داريم؟

 

آيا واقعا اونقدر كه نشون ميديم....،هستيم؟؟؟؟؟

نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386  توسط مهران  | 


سپاس خدای عزوجل 

 

 

خدا را شكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم . اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است


I am thankful for the husband who snoser all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me

 

 

خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند


I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street

 

 

خدا را شكر كه ماليات مي پردازم. اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم


I am thankful for the taxes that I pay , because it means that I am employed

 

 

 

 

خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم


I am thankful for the clothes that a fit a little too snag , because it means I have enough to eat

 

 

خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم


I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard

 

 

 

خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعنی من خانه ای دارم


I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning , because it means I have a home

 

 

خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن


I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation

 

 

خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم


I am thankful for the noise I have to bear from neighbors , because it means that I can hear

 

 

خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم


I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear

 

 

 

خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام


I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive

 

 

خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم . اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم


I am thankful for being sick once in a while , because it reminds me that I am healthy most of the time

 

 

خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم


I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for them

 

 

خدا را شكر...خدا را شكر...خدا را شكر


Thanks God... Thanks God...Thanks God

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386  توسط مهران  | 



مرد ثروتمندي مباشر خود را براي سركشي اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسيد :
-
جرج از خانه چه خبر؟
-
خبر خوشي ندارم قربان سگ شما مرد .
-
سگ بيچاره پس او مرد. چه چيز باعث مرگ او شد؟
-
پرخوري قربان!
-
پرخوري؟مگه چه غذايي به او داديد كه تا اين اندازه دوست داشت؟
-
گوشت اسب قربان و همين باعث مرگش شد.
-
اين همه گوشت اسب از كجا آورديد؟
-
همه اسب هاي پدرتان مردند قربان!
-
چه گفتي؟همه آنها مردند؟
-
بله قربان . همه آنها از كار زيادي مردند .
براي چه اين قدر كار كردند؟
-
براي اينكه آب بياورند قربان !
-
گفتي آب آب براي چه؟
-
براي اينكه آتش را خاموش كنند قربان !
-
كدام آتش را؟
-
آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاكستر شد .
-
پس خانه پدرم سوخت ! علت آتش سوزي چه بود؟
-
فكر مي كنم كه شعله شمع باعث اين كار شد. قربان !
-
گفتي شمع؟ كدام شمع؟
-
شمع هايي كه براي تشيع جنازه مادرتان استفاده شد قربان !
-
مادرم هم مرد؟
-
بله قربان .زن بيچاره پس از وقوع آن حادثه سزش را زمين گذاشت و ديگر بلند نشد قربان .!
-
كدام حادثه؟
-
حادثه مرگ پدرتان قربان !
-
پدرم هم مرد؟
-
بله قربان. مرد بيچاره همين كه آن خبر را شنيد زندگي را بدرود گفت .
-
كدام خبر را؟
-
خبر هاي بدي قربان. بانك شما ورشكست شد. اعتبار شما از بين رفت و حالا بيش از يك سنت تو اين دنيا ارزش نداريد .من جسارت كردم قربان خواستم خبر ها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان !!!

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386  توسط مهران  | 


آيا ميدانستيد که: در مجسمه هايي که براي يادبود سربازها ميسازند:
اگر 2 پاي اسب بالا باشد آن
سرباز در ميدان جنگ کشته شده.
اگر 1 پاي اسب
بالا باشد سرباز بر اثر جراحات ناشي از جنگ مرده.
اگر 4 پاي اسب روي زمين باشد آن سرباز به مرگ
طبيعي مرده
............ ......... ......... ......... ..
آيا
ميدانستيد که: مهاجرين انگليسي در استراليا با حيوان عجيبي روبرو شدند که بسيار بالا و دور مي پريده. هنگاميکه از بوميان در مورد اين حيوان با حرکات بدن پرسيده اند آنها در جواب گفته اند:
Kan Ghu Ru
که در زبان انگليسي به
Kangaroo تبديل شده است.
در حقيقت منظور
بوميان اين بوده که "ما منظور شما را نمي فهميم".
............ ......... ......... ......... ..
آيا
ميدانستيد که: هر کدام از شاه هاي ورقهاي بازي نشانگر شاهي در واقعيت است؟
خشت: ژوليوس
سزار ♠ پيک: شاه ديويد
خاج: اسکندر کبير
دل: شارلماني

............ ......... ......... ......... ..
آيا
ميدانستيد که: در زمان جنگهاي باستاني هنگامي که سپاهيان بدون تلفات از جنگ بر ميگشته اند پلاکاردي حمل ميکردند که روي آن نوشته بود:
(
تعداد
تلفات 0)
ریشه از این اصطلاح است
OK
............ ......... ......... ......... ..
آيا
ميدانستيد که: ماهيچه هاي قلب انسان قادرند خون را به ارتفاع 10 متر به هوا پرتاب کنند؟

............ ......... ......... ......... ..
آيا
ميدانستيد که: فيلها تنها موجوداتي هستند که نميتوانند بپرند؟
............ ......... ......... ......... ...
آيا
ميدانستيد که: قويترين ماهيچه بدن، ماهيچه زبان است؟
............ ......... ......... ......... ....
آيا ميدانستيد که: طبق آمار افراد از عنکبوت بيش از مرگ مي ترسند؟
............ ......... ......... ......... ..
آيا
ميدانستيد که: خرسهاي قطبي چپ دست هستند؟
............ ......... ......... ......... ..
آيا
ميدانستيد که: سوسمارها نميتوانند زبانشان را بيرون بياورند؟
............ ......... ......... ......... ..
آيا
ميدانستيد که: مراکز چشايي پروانه روي پاهايش قرار دارد؟
............ ......... ......... ......... ..
آيا
ميدانستيد که: سوسکها تا 9 روز پس از، از دست دادن سرشان قادر به زنده ماندن هستند و تنها به اين دليل مي ميرند که نميتوانند چيزي بخورند؟
............ ......... ......... ......... ..
آيا
ميدانستيد که: انسان و دلفين تنها موجوداتي هستند که براي لذت بردن رابطه جنسي برقرار ميکنند؟
............ ......... ......... ......... ..
آيا
ميدانستيد که: امکان ندارد بتوانيد با چشم باز عطسه کنيد؟
............ ......... ......... ......... ..
آيا
ميدانستيد که: ستاره هاي دريايي مغز ندارند؟
............ ......... ......... ......... ..
آيا
ميدانستيد که: امکان ندارد بتوانيد آرنج خود را ليس بزنيد؟
............ ......... ......... ......... ...
آيا
ميدانستيد که: پشه ها دندان دارند؟
............ ......... ......... ......... ..
آيا
ميدانستيد که: 80% افرادي که اين مطلب را ميخوانند سعي مي کنند آرنجشان را ليس بزنند؟

 

نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386  توسط مهران  | 


 
نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386  توسط مهران  | 


پیرمرد
نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386  توسط مهران  | 


داریوش

4 ژوئيه سال 489 پيش از ميلاد داريوش بزرگ - شاه شاهان - كه بر تمركز امور و ايراني بودن هر كار تعصب مي ورزيد و پيدايش ناسيوناليسم نيرومند ايراني را به او نسبت مي دهند تصميم گرفت كه قلمرو ايران به 30 ايالت تقسيم شود و هر ايالت را ساتراپي (واژه اي مادي است) ناميد (ايالت هاي فعلي ايران نيز «استان» خوانده مي شوند كه اختصاص به ايالت ايران دارد و نمي توان ايالت كشور ديگر را «استان» ترجمه كرد) و دستور داد كه با تاسيس پستخانه ارتباط مردم اين ايالتها با هم تامين شود و داد وستد با پول انجام شود (سكه هايي كه ضرب كرده بود) . مصر يكي از ساتراپي هاي ايران آن زمان بود كه داريوش توجه خاصي به آن داشت. داريوش همچنين دستور داد که ميان شوش و سارد (نزديك مديترانه) يك شاهراه ارابه رو ساخته شود (اين راه به طول 2700 كيلومتر كشف شده است كه در بسياري از قسمتهايش، نوعي اسفالته بود) و ... . داريوش سه سال بعد درگذشت و در گوري در «نقش رستم» كه از قبل آماده كرده بود دفن شد. هنگام مرگ داريوش، هنوز ساختمان تخت جمشيد كاملا تكميل نشده بود که کار ساختن آن به تصميم او آغاز شده بود.
    به نوشته ي «كارول ميسليويك
Karol Mysliwiec» باستان شناس در كتاب تاريك و روشن هاي مصر باستان
    
The Twilight of Ancient Egypt، انتشارات دانشگاه كرنل (آمريكا)، صفحات 135 تا 191؛ ايرانيان از سال 525 تا 404 پيش از ميلاد (تقريبا 121 سال) بر مصر حكومت كردند و در تاريخ مصر سلسله بيست و هفتم خوانده مي شوند، ولي روش مديريت و فرهنگ ايراني سه قرن در آن كشور باقي بود. كارول نوشته است:
    «با وجود برچيده شدن حكومت ايرانيان بر مصر در سال 404 پيش از ميلاد، يهوديان مصري تا دهها سال پس از آن هم خود را از اتباع امپراتوري ايران مي دانستند. مصر توسط كامبوزيا (كامبيز) دوم پسر كوروش بزرگ تصرف شده بود. وي شرق ليبي و شمال سودان را هم برخاك مصر اضافه كرده بود و مصر را كه سالها به دو بخش عليا و سفلي تقسيم شده بود و داراي دو حكومت جدا از هم بود به صورت يك كشور واحد درآورده و شهر «ممفيس» را پايتخت مصر واحد قرار داده بود ».
    مولف كتاب كه خود در اكتشافات باستان شناسي مصر نقش داشته و يك باستان شناس معروف است ادعاي مورخان يوناني را كه نوشته اند «كامبيز» گاو مقدس مصريان «آپيس
Apis» را گردن زد قويا رد مي كند و مي گويد كه اين دروغ ناشي از دشمني و حسادت يونانيان نسبت به ايران، تنها ابر قدرت آن زمان، بوده است كه مي خواستند ايرانيان را به وحشي گري متهم كنند. اكتشافات اخير ثابت كرده است كه گاو مقدس مصريان پس از مردن آن حيوان در سال ششم فرمانروايي ايرانيان؛ به دستور كامبيز با تشريفات رسمي در داخل تابوت دفن شده و اين تابوت با نوشته هاي روي آن، اينك در دست است.
    از خصوصيات امپراتوري هخامنشي ايران اين بود كه به آئين هاي ملل تحت سلطه خود كاري نداشت. كامبيز (در سنگنبشته هاي ايران تلفظ آن كمبوجيااست) تنها دستور داده بود كه مصريان بايد كفش برپا كنند و به جاي لنگ (به ضم لام) شلوار بلند بپوشند. ايرانيان آن زمان - زن و مرد - شلوار مي پوشيدند و شلوارهاي آنان بي شباهت به شلوارهاي بلوچها و كردهاي امروز نبود. كامبيز طبق سندي كه اينك در موزه واتيكان است دريا سالار مصري
Udjahorresnet را به عنوان مشاور ويژه خود برگزيده بود. شاه ايران با اين كه يكتاپرست بود و فقط به «اهورا مزدا» ايمان داشت مصريان را از عبادت خدايان متعدد خود باز نداشت و آيين زرتشت را به آنان تحميل نكرد.
    مولف سپس به ديدار داريوش اول از مصر پرداخته و نوشته است: برخلاف كامبيز، داريوش اجازه نداد كه مصريان او را «فرعون» بخوانند. وي مصر را به صورت يك ساتراپي ايران درآورد ـ همين عنواني كه امروز ايالات ايران به آن ناميده مي شوند:
Ostan استان. داريوش بود كه دستور داد تاريخ مصر از آغاز كار تا زمان او جمع آوري و تدوين شود. او دستور داد كه از آن پس دستورهاي دولتي و ضوابط، علاوه بر خط ميخي به خط هيروگليف مصري هم نوشته شوند كه نمونه هاي متعددي از آن، از جمله در آپادانا باقي مانده است. داريوش براي سهولت رفت و آمد ميان ايران و مصر دستور داد كه ميان درياي سرخ و رود نيل آبراهي بسازند كه آثار آن و كتيبه مربوط به اتمام اين آبراه كه صدها سال داير بود و بر اثر توفان شن پر شده است به دست آمده و موجود است. در طول اين كانال تخته سنگهاي تراشيده شده به دست آمده كه در آنها تاريخ اتمام هر قطعه از آبراه حك شده است و اين سنگها در دست است. در يك سنگنبشته آمده است كه روز افتتاح آبراه، قطاري مركب از 26 كشتي از آن عبور كردند و اين نوشته به چهار زبان و دو خط است (ميخي و هيروگليف). از همين دوران اثري به دست آمده كه عبارت است از مخلوطي از علامت ايران (بالهاي باز شده مرغ با سرانسان و كلاه پارسي) و علائم قديم مصر عليا و مصر سفلي كه نشانه وحدت مصر واحد با امپراتوري ايران است. لوح داريوش به مناسبت پايان آبراه «درياي سرخ - نيل» در قرن 20 به دست آمده است. وي در سنگنبشته هايش خود را داريوش پسر ويشتاسپ هخامنش (ويشتاسپ در فارسي امروز به گشتاسپ تبديل شده است) خوانده كه از همان زمان احترام عميق به پدر و بكار رفتن نام او پس از نام فرد در جهان رواج يافته است. معبدي كه داريوش در مصر ساخت، هنوز تقريبا به طور كامل درمنطقه واحه El-Kharga موجود است.
    داريوش كوشش قابل ملاحظه براي ترويج آيين زرتشت در ميان مصريان نكرد و اين امر مويد اين فرضيه است كه ايرانيان آيين زرتشت را ويژه آريائي ها (آرين ها) و شايسته آنان مي دانستند، نه همه نژادها. نام بيشتر فرمانداران ايراني مصر كه به آنجا فرستاده مي شدند همراه با واژه آرين بود. براي مثال: آرياندس
Aryandes. در ستوني كه در كاخ آپادانا (شوش) به دست آمده روي شنل لباس مجسمه اي كه سر و گردن آن ناپديد است نيز نوشته هايي به خط ميخي و هيروگليف (مصري) است و اين نشانه ارتباط استوار دو سرزمين است. يكي از فرمانداران ايراني مصر «آرشام» نام داشت.
    مولف در اين فصول به تحريك سياسي مصريان توسط يونانيان و دوبار نافرماني آنان پرداخته كه هر دو شورش با خشونت تمام توسط نيروهاي اعزامي از جنوب ايران (فارس و كرمان) سركوب شده است. مصر پس از سلطه ايران تا نيمه قرن 20 استقلال كامل به دست نياورد. پس از ايرانيان، مقدوني ها سپس رومي ها، آنگاه اعراب مسلمان و سوري ها و پس از آنها هم عثماني و انگلستان بر مصر تسلط داشتند. يك بار هم ناپلئون آنجا را گرفت. ايرانيان اواخر دوران ساسانيان (پادشاهي خسروپرويز) يك بار ديگر مصر را به تصرف خود درآورده بودند.

 

نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386  توسط مهران  | 


از همه چيز گذشتن و به همه چيز رسيدن مهم نيست . مهم از چه

 

 

 گذشتن و به چه رسيدن است

نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386  توسط مهران  | 


 

تا حالا فکر کردید چقدر به خدا ایمان دارید ؟

تو یکی از روزای سرد زمستون مردی قصد کوهنوردی میکنه , وسایلشو بر میداره و به سمت کوه حرکت میکنه .

در حال بالا رفتن از یه صخره خطرناک بوده که پاش لیز میخوره و از صخره سقوط میکنه .

در حال افتادن بوده که داد میزنه : خدایا کمکم کن , که به یکباره طنابش به یه سنگ گیر میکنه و اون متوقف میشه .

مرد کوهنورد خوشحال میشه از این که خدا به فریادش رسیده و در حال شکر گذاری بوده که صدایی از کوه میاد :

ای بنده من اگر به من ایمان داری طنابت را پاره کن .

مرد کوه نورد محکم طنابشو میگیره و میگه : مگه دیوانه ام .

فردای آن روز عده ای از کوه نوردان جسد مرد یخ زده ای رو که در ار تفاع 2متری از زمین محکم به طنابی چسبیده بود رو پیدا میکنند .

واقعا ما چطور میتونیم به خدا ایمان پیدا کنیم و چطور میشه ایمان به خدا رو با یه سری چیزای دیگه مثل خرافه اشتباه نگیریم ؟

کجاها عقلمون به ما راست میگه و کجاها دروغ ؟

چرا خدا یه عقل ناقص در اختیار ما قرار داده که بهش نمیشه اطمینان کرد ؟

اگه بر مبنای عقل خودمون پیش نریم باید بر چه مبنایی پیش بریم ؟

چه طور میشه به خدا ایمان داشت و مسخ نشد ؟

شما اگه جای کوهنورد بودین چه کار میکردین ؟

مردمان زیادی برای انجام دعای باران به تپه ها میروند اما فقط کسانی که به خدا ایمان دارند با خود چتر میبرند .

نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386  توسط مهران  | 


مناجات 

 

بیاید اولین خانه ای که در می زنیم در خانه او باشد.حرف دلمان را با او بزنیم.شاید که عیدی بزرگ در انتظار همه ما باشد.

خداوندا اگر به روزهای درماندگی یاد تو نداریم به یاد کدام کس باشیم؟

خداوندا ترا به همین دلیل به هفت آسمانت به پاکی و معصومیت کبوترانت به شقایقهای دشتهای بیکرانت پروردگارا ترا به همین دلیل به ستاره های کهکشانت به دریاهای جاودان وبه آبهای جاری و روانت و به برگهای پریشان حال خزانت روزگارمان را غرق نعمت وجانمان را قرین درسلامتی و صحت قرار ده.

خداوندا ترا قسم میدهیم به پرستو های غربت کشیده به عظمت غروب به سادگی سحر و به آرامش سپیده.                                                     ترا قسم میدهیم به پاکی لبخند های کودکانه وبه عزت و عصمت عشق های جاودانه قلبمان را مجذوب محبت زبانمان را مست مروت و وجدانمان را بیقرار عدالت بگردان.پروردگارا پنجره دل بگشا به سوی گرفتاران بیماران به سوی سرهای بی سامان به سوی دلهای دردمند و چشم انتظارکه چشم انتظارند چشم انتظار صفای تو عطای تو شفای تو و رضای تو.

پروردگارا تو گفتی که انسان هایی که از فرمان تو سرپیچی می کنند در آتش دوزخ جاودانت خواهی سوزاند.خداوندا چگونه باور کنم که  خدای مهربان من آن خداوند رئوف آن بخشنده بزرگ صاحب چنین قلبی باشد. خداوندا چگونه باور کنم که انسانی که اشرف مخلوقات تست در آتش بسوزدوتو راضی باشی؟

 الهی گفتی کریمی امید بدان تمام است.تا کرم تو در میانه است ناامیدی حرام است .خداوندا تو مارا ضعیف خواندی از ضعیف چه آید جز خطا تو ما را جاهل خواندی از جاهل چه آید جز جفا؟

الهی اگر ابلیس آدم را بد آموزی کرد گندم او را که روزی کرد؟ الهی فرمایی که بجوی و میترسانی که بگریز؟نمایی که بخواه و می گویی که بپرهیز؟ گریخته بودم تو خواندی در بند شدم تو رهاندی به پا افتادم تو نشاندی.

الهی ما را پیراستی چنان که خواستی الهی بر سر از خجالت گرد داریم و رخ از گناه زرد داریم الهی هر چند که ما زشت کاریم تو ستاری هر چند که ما گنهکاریم تو غفاری. سبحان الله هر چه می شناختم نبود وهر چه بود نشناختم. الهی پنداشتم که ترا شناختم. اکنون پنداررا در آب انداختم.حاضریم چه جویم نادمیم چه گویم.الهی گفتی و فرمان نکردم درماندم و درمان نکردم.الهی نه چنانم که می پندارم و نه آنم که می نمایم. نه نیستم و نه هستم. باطل و سرگردانم. نه آنچه دانم دارم و نه آنچه دارم دانم . الهی چون توانستم ندانستم وچون دانستم نتوانستم.سبحان الله هر چه می شناختم نبود وهر چه بود نشناختم...

نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386  توسط مهران  |