|
مژده بده ، مژده بده ، يار پسنديد مرا
سايه ي تو گشتم و او برد به خورشيد مرا
جان دل و ديده منم ، گريه ي خنديده منم
يار پسنديده منم ، يار پسنديد مرا
كعبه منم ، قبله منم ، سوي من آريد نماز
كان صنم قبله نما خم شد و بوسيد مرا
پرتو ديدار خوشش تافته در ديده ي من
آينه در آينه شد ، ديدمش وديد مرا
آينه خورشيد شود پيش رخ روشن او
تاب نظر خواه و ببين كاينه تابيد مرا
گوهر گم بوده نگر تافته بر فرق ملك
گوهري خوب نظر آمد و سنجيد مرا
نور چو فواره زند بوسه بر اين باره زند
رشك سليمان نگر و غيرت جمشيد مرا
هر سحر از كاخ كرم چون كه فرو مي نگرم
بانگ لك الحمد رسد از مه و ناهيد مرا
چون سر زلفش نكشم سر ز هواي رخ او
باش كه صد صبح دمد زين شب اميد مرا
پرتو بي پيرهنم ، جان رها كرده تنم
تا نشوم سايه ي خود باز نبينيد مرا
سلام
هر چی در مورد این شعر به نظرتون میرسه بهم بگید. هر چند که به نظر من این یه بیتی رو که جدا کردم واقعا یه چیز دیگه اس...... دنبال یه جمله میگردم که کل معنی این شعر رو برسونه.منتظرتونم..![]()
سلام
ممنون که هر وقت سوالی میپرسم مشتاقانه و با حوصله جواب میدید
حالا یه مطلب دیگه رو میخوام عنوان کنم.
امید تا به کی؟
تا کی میتونیم امیدوار باشیم؟اگه همه درها بسته باشه؟اگه هیچ راه فراری نباشه امید به چه دردی میخوره؟.......شاید درست باشه که :
در نا امیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است
اما آیا ما با گفتن امیدوار باش ....امید داشته باش درست میشه و....به دیگران شعار نمیدیم؟
اگه خودمون توی یه موقعیت خیلی بد گیر می افتادیم هنوز هم حاضر بودیم که به حرف اطرافیان گوش بدیم که هی میگن چیزی نیست... امیدوار باش...؟
منکه فکر میکنم من باید خودم امید داشتن را در روح وباور خودم بگنجونم. خودم باید به این باور برسم که میتونم به بهترین شکل با ناملایمات کنار بیام و این با تسلیم فرق میکنه.تسلیم یه چیزه کنار اومدن یه چیز دیگه.
وقتی خودم امیدوار باشم دیگه نیازی به تاکید دوستان نیست.شاید یه جورایی اونا هم الگو بگیرن.اما به چی امید داشته باشم وقتی همه درها بسته باشن؟
امید به دیدن یه دوست خوب که مهربانانه سراغتو بگیره.....
امید به دیدن صبح فردا.....
امید به شنیدن موسیقی مورد علاقه ات.....
و امید به....
به همین سادگی.....................................................

سلام به همه دوستای گلم
میخوام یه کمک کوچولو به من بکنید :
یه تعریف از دوستی میخوام و اینکه ما از یه دوست چه انتظاراتی داریم؟![]()
چقدر قدر دوستامونو میدونیم؟![]()
چقدر برای این دوستی خرج میکنیم؟![]()
چقدر در دوستیهامون یکرنگیم؟![]()
یک دوست کیه؟ ویک دوست خوب کیه؟؟؟![]()
و چه معیارهایی برای انتخاب یک دوست داریم؟![]()
|
تا حالا شده به یه شعر عمیقا فکر کنید؟ فکر به اینکه شاعر چه طوری واژه هارو کنار هم چیده و چطوری خواسته منظورشو بیان کنه؟چه وقت از خوندن شعر احساس لذت میکنیم؟ من فکر میکنم درست موقعی که خودمونو جای شاعر میگذاریم و اون به بهترین وجهی حرف مارو میزنه... به عنوان مثال شما در مورداین شعرچی فکر میکنید؟ |
سخن عشق تو بي آنكه بر آيد به زبانم
رنگ رخساره خبر مي دهد از حال نهانم
گاه گويم كه بنالم زپريشاني حالم
باز گويم كه عيانست چه حاجت به بيانم
گر چنانست كه روي من مسكين گدا را
به در غير ببيني ز در خويش برانم
من در انديشه آنم كه روان بر تو فشانم
نه در انديشه كه خود را ز كمندت برهانم
گر تو شيرين زماني نظري نيز به من كن
كه به ديوانگي از عشق تو فرهاد زمانم
نه مرا طاقت غربت نه ترا خاطرقربت
دل نهادم به صبوري كه جز اين چاره ندارم
من همان روز بگفتم كه طريق تو گرفتم
كه به جانان نرسم تا نرسد كار به جانم
درم از ديده چكانست به ياد لب لعلت
نگهي باز به من كن كه بسي در بچكانم
سخن از نيمه بريدم كه نگه كردم و ديدم
كه به پايان رسدم عمر و به پايان نرسانم
سعدي
یه مسئله دیگه هم هست و در مورد امام زمان
اونم اینه که من 18 سال پیش در روز تولد حضرت
صاحب الزمان یکی از عزیزترینهامو از دست دادم.
اون روز تلخ ترین خاطره زندگی من تا به امروزه.
هیچوقت یادم نمیره که چقدر به اون حضرت التماس
کردم که خبر مرگ اون عزیز درست نباشه ...چقدر
التماس کردم که یه جوری بتونم دوباره با اون عزیز
حرف بزنم...یادم نمیره که چقدر......چقدر ........چقدر .....گریه کردم.
الان 18 سال از اون روز میگذره و هر وقت که نیمه شعبان میرسه به
حضرت صاحب میگم :یادته؟...یادته هر چی ضجه زدم گوش نکردی؟ یادته؟...
بعضی ها میگن چون اون آدم آدم خوبی بوده اینجور روزی رفته پیش خدا....
قدر باباهاتونو بدونین

