تبليغاتX
ایکاروس

چرا آقایون زودتر از خانم ها
می میرند؟
 

این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم

اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید... شما یک مرد هستید
اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید... شما یک مرد لوس و مامانی هستید

اگر به شدت کار کنید... برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید
اگر به اندازه کافی کار نکنید... مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید

اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد... شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید
اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید... بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید

اگر شما شغل بهتری گرفتید... پارتی بازی شده
اگر او شغل بهتری بگیرد... به خاطر توانایی های بالایش بوده

اگر به او بگویید که چقدر زیباست... این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
اگر سکوت کنید و چیزی نگویید... این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند

اگر گریه کنید... آدم بی عرضه ای هستید
اگر گریه نکنید... بی احساس و بی عاطفه هستید

اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید... شما یک متعصب خودخواه هستید
اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد... یک خانم لیبرال و آزادمنش است

اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد... این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد... انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند

اگر از آنها بخواهید که هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید
اگر نخواهید... شما اصلا رمانتیک نیستید

اگر به خودتان برسید... خودبین و از خودراضی هستید
اگر این کار را انجام ندهید... یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید

اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
اگر نخرید... احساسات او را درک نمی کنید

اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید... انسان جاه طلبی هستید
اگر این کار را نکنید... اصلا بلندپرواز نیستید

اگر او سر درد داشته باشد... خسته است
اگر شما سر درد داشته باشید... می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید

اگر او را زیاد بخواهید... شهوتران هستید
اگر نخواهید... پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است

در نهایت... مردها زودتر می میرند چون خودشان اینطور می خواهند
 

 

 

نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386  توسط مهران  | 


 

قبله 

مژده بده ، مژده بده ، يار پسنديد مرا

سايه ي تو گشتم و او برد به خورشيد مرا

جان دل و ديده منم ، گريه ي خنديده منم

يار پسنديده منم ، يار پسنديد مرا

كعبه منم ، قبله منم ، سوي من آريد نماز

كان صنم قبله نما خم شد و بوسيد مرا

پرتو ديدار خوشش تافته در ديده ي من

آينه در آينه شد ، ديدمش وديد مرا

آينه خورشيد شود پيش رخ روشن او

تاب نظر خواه و ببين كاينه تابيد مرا

گوهر گم بوده نگر تافته بر فرق ملك

گوهري خوب نظر آمد و سنجيد مرا

نور چو فواره زند بوسه بر اين باره زند

رشك سليمان نگر و غيرت جمشيد مرا

هر سحر از كاخ كرم چون كه فرو مي نگرم

بانگ لك الحمد رسد از مه و ناهيد مرا

چون سر زلفش نكشم سر ز هواي رخ او

باش كه صد صبح دمد زين شب اميد مرا

پرتو بي پيرهنم ، جان رها كرده تنم

تا نشوم سايه ي خود باز نبينيد مرا

سلام

هر چی در مورد این شعر به نظرتون میرسه بهم بگید. هر چند که به نظر من این یه بیتی رو که جدا کردم واقعا یه چیز دیگه اس...... دنبال یه جمله میگردم که کل معنی این شعر رو برسونه.منتظرتونم..

نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386  توسط مهران  | 


امید

سلام

ممنون که هر وقت سوالی میپرسم مشتاقانه و با حوصله جواب میدید

حالا یه مطلب دیگه رو میخوام عنوان کنم.

امید تا به کی؟

تا کی میتونیم امیدوار باشیم؟اگه همه درها بسته باشه؟اگه هیچ راه فراری نباشه امید به چه دردی میخوره؟.......شاید درست باشه که :

در نا امیدی بسی امید است               پایان شب سیه سپید است

اما آیا ما با گفتن امیدوار باش ....امید داشته باش درست میشه و....به دیگران شعار نمیدیم؟

اگه خودمون توی یه موقعیت خیلی بد گیر می افتادیم هنوز هم حاضر بودیم که به حرف اطرافیان گوش بدیم که هی میگن چیزی نیست... امیدوار باش...؟

منکه فکر میکنم من باید خودم امید داشتن را در روح وباور خودم بگنجونم. خودم باید به این باور برسم که میتونم به بهترین شکل با ناملایمات کنار بیام و این با تسلیم فرق میکنه.تسلیم یه چیزه  کنار اومدن یه چیز دیگه.

وقتی خودم امیدوار باشم دیگه نیازی به تاکید دوستان نیست.شاید یه جورایی اونا هم الگو بگیرن.اما به چی امید داشته باشم وقتی همه درها بسته باشن؟

امید به دیدن یه دوست خوب که مهربانانه سراغتو بگیره.....

امید به دیدن صبح فردا.....

امید به شنیدن موسیقی مورد علاقه ات.....

و امید به....

به همین سادگی.....................................................

نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386  توسط مهران  | 


 

دوستی

 

سلام به همه دوستای گلم

میخوام یه کمک کوچولو به من بکنید :

یه تعریف از دوستی میخوام و اینکه ما از یه دوست چه انتظاراتی داریم؟

چقدر قدر دوستامونو میدونیم؟

چقدر برای این دوستی خرج میکنیم؟

چقدر در دوستیهامون یکرنگیم؟

یک دوست کیه؟ ویک دوست خوب کیه؟؟؟

و چه معیارهایی برای انتخاب یک دوست داریم؟

 

نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386  توسط مهران  | 


تا حالا شده به یه شعر عمیقا فکر کنید؟ فکر به اینکه شاعر چه طوری واژه هارو کنار هم چیده و چطوری خواسته منظورشو بیان کنه؟چه وقت از خوندن شعر احساس لذت میکنیم؟ من فکر میکنم درست موقعی که خودمونو جای شاعر میگذاریم و اون به بهترین وجهی حرف مارو میزنه...

به عنوان مثال شما در مورداین شعرچی فکر میکنید؟

                                   

سخن عشق تو بي آنكه بر آيد به زبانم

رنگ رخساره خبر مي دهد از حال نهانم

گاه گويم كه بنالم زپريشاني حالم

باز گويم كه عيانست چه حاجت به بيانم

گر چنانست كه روي من مسكين گدا را

به در غير ببيني ز در خويش برانم

من در انديشه آنم كه روان بر تو فشانم

نه در انديشه كه خود را ز كمندت برهانم

گر تو شيرين زماني نظري نيز به من كن

كه به ديوانگي از عشق تو فرهاد زمانم

نه مرا طاقت غربت نه ترا خاطرقربت

دل نهادم به صبوري كه جز اين چاره ندارم

من همان روز بگفتم كه طريق تو گرفتم

كه به جانان نرسم تا نرسد كار به جانم

درم از ديده چكانست به ياد لب لعلت

نگهي باز به من كن كه بسي در بچكانم

سخن از نيمه بريدم كه نگه كردم و ديدم

كه به پايان رسدم عمر و به پايان نرسانم

سعدي    

یه مسئله دیگه هم هست و در مورد امام زمان

اونم اینه که من 18 سال پیش در روز تولد حضرت

 صاحب الزمان یکی از عزیزترینهامو از دست دادم.

اون روز تلخ ترین خاطره زندگی من تا به امروزه.

هیچوقت یادم نمیره که چقدر به اون حضرت التماس

 کردم که خبر مرگ اون عزیز درست نباشه ...چقدر

 التماس کردم که یه جوری بتونم دوباره با اون عزیز

 حرف بزنم...یادم نمیره که چقدر......چقدر ........چقدر .....گریه کردم.

الان 18 سال از اون روز میگذره و هر وقت که نیمه شعبان میرسه به

 حضرت صاحب میگم :یادته؟...یادته هر چی ضجه زدم گوش نکردی؟ یادته؟...

بعضی ها میگن چون اون آدم آدم خوبی بوده اینجور روزی رفته پیش خدا....

قدر باباهاتونو بدونین

                                      

       

نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386  توسط مهران  |