تبليغاتX
ایکاروس

 

بزبزقندی

 

بزبز قندي

 

 

يکي بود يکي نبود غير از خدا هيچکس نبود. توي يه جنگل سرسبز و قشنگ بزي بود که سه

 تا بچه داشت . 

 


ادامه مطلب...
نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386  توسط مهران  | 


 

 

 

 

                  خزان

 

 

ما دیگه اون آدمهای سابق نیستیم. اونوقنها معیارها چیزهای دیگه ای بود.اونوقتها امکانات رفاهی اینقدر زیاد نبود.اونموقع ها اینقدر زمینه برای خیانت فراهم نبود.ما هم که مثل همیشه جنبه و فرهنگ تکنولوژی رو نداریم.البته این مطلب در مورد نیاکانمون صدق نمی کنه.

الان با یه موبایل توی سه سوت میشه صد نفر رو دو دره کرد. اما اونموقع ها وضعیت جور دیگه ای بود.اگه قرار میذاشتیم باید هر جور بود خودمونو میرسوندیم .اما حالا  میتونیم با یه دروغ ناقابل همه چیز رو ماس مالی کنیم.چقدر آموزش شرافت دیده ایم؟

اونوقتها فیلمهایی که بهمون نشون میدادند آموزش عشق بود.یاد میگرفتیم چه طوری مهر بورزیم و چطوری قدر همدیگه رو بدونیم .نه اینکه چه طوری بریم و معشوقمونو قال بذاریم.چطوری چشم طمع به مال و ثروت والدینمون داشته باشیم و چه طوری با هزارو یک ترفند سر بهترین دوستمون کلاه بذاریم.صدا و سیما نقش بسیاربسیار مخربی رو توی این وادی ایفا کرد.دیدن فیلمهای آمریکایی هم فرهنگ خاص خودشو میخواد.باید بدونیم که این فیلمها محتوایش چه رسالتی داره.

اونموقع ها ترانه هایی که می شنیدیم همه از عشق میگفتند و ما هم که اونارو زمزمه میکردیم همین عاشق بودن رو تمرین میکردیم. موقعی هم که عاشق شدیم همون اشعارو برای معشوقمون خوندیم و نوشتیم و ....

اما حالا چی ؟اولا که خواننده هامون که یه جورایی هنرمندند و باید الگوی جوانان ما باشند در واقع حرفی برای گفتن ندارند و اگر این امکانات  امروزی نبود که بتونه صداهاشونو قابل شنیدن کنه هیچ وقت اینگونه گل نمیکردند. دوما ما رو اونقدر از نیاکانمون دور کردن که نمیدونیم کی بودیم و چه فرهنگی داشتیم. در عوض صد نمونه فیلم در مورد بزرگان عرب ساختیم.اونقدر بزرگشون کردیم که خودشونم باورشون نمیشد.موقعی هم که فیلم 300 رو ساختند مثل احمقها فقط تونستیم بگیم ...(خیلی لوسید....).....

 یادش به خیر .استادی داشتم که میگفت (هنرمند  مندش مهمه)والا هر کسی میتونه خودشو به هنر بند کنه.هنربند بودن کار ساده ایه.شو هایی که اونور آب تهیه میشه و به خوردمون داده میشه اونقدر توهین آمیزه که حد وحساب نداره. موسیقی که هیچی .شعر که صفر فیلمش هم که اونقدر سکس رو به خوردمون میده که نا خوداگاه اجازه تفکر رو ازمون میگیره وبا زبان فیلم بهمون میگه اون معشوقی بهتره که فلانش چنان تر باشه.این مطلب رو با نگاهی متفاوت تر به این شو ها به راحتی متوجه میشیم.

حالا شما فکر میکنید کسانی که از صبح تا شب این اراجیف رو می بینند و می شنوند وتکرار می کنند چه حرفی درباره عشق میتونند بزنند؟ چه برداشتی از عشق دارند؟ و در مقابل این بزرگترین هدیه خداوند چه موضعی می گیرند؟؟؟؟؟

نمیدونم چند سالته ولی اگه یه نگاهی به جوانان بین 16 تا 20 ساله بندازی متوجه حرف من میشی و می فهمی که چقدر معیارها عوض شده.واقعا مشکی رنگ عشق نبوده نیست و نخواهد بود.

نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386  توسط مهران  | 


 

 

معیارهای ما

 

سلام

 

 

ما چطوری در مورد آدمها قضاوت میکنیم؟ از روی قیافه؟ از روی حرف زدن؟یا از روی لباس پوشیدنشان؟

کدومش رو مهمتر میدونیم؟ روی سخنم با دختر ها و پسرهاییه که یا عاشقند یا قصد ازدواج دارند.

چه معیاری برای مهمترین انتخاب زندگیمون وجودداره؟

 تا عاشق نشدی همش شعار میدی که باید چنین باشه و چنان باشه و فلان کنه و بهمان کنه و…اما وقتی دلمونلرزید معیار هارو زیر پا میگذاریم و در واقع یه آدم دیگه میشیم .

اونوقته که برای رسیدن به معشوقمون تن به هر کاری میدیم.(به هر کاری)

حالا نکته اینجاست که زرنگ کیه؟اونیه که خودشو به آب و آتیش میزنه تا به وصال برسه یا اونی که خودشو به آب و اتیش نمیزنه و معیارهاشو برای خودش نگه میداره.حتی اگه موهاش رنگ دندوناش بشه وتنها بمونه.

ما جزء کدوم گروهیم؟ چقدرچقدر برای معیارهامون ارزش قائلیم؟

 

 لطفا لطفا لطفا بیاییم با خودمون رو راست باشیم…

آیا کسی رو که انتخاب کردیم واقعا صلاحیت عشق ما رو داره؟ آیا واقعا قدر عشق ما رو که بی شیله پیله در راهش گذاشتیم میدونه؟ آیا اونم مثل ما فکر میکنه؟  آیا تفکرمون از جنس هم هست؟ آیا اگر کارمون به جایی رسید که لازم شد اون برای هدفمون

(که البته خیلی متعالی و مقدسه )با عزیزانش بجنگه اینکارو میکنه؟

تا کجا ؟ تا چه حد ؟

آیا بعد از اینکه همه این مشکلات حل شد یادمون به این روزها میفته؟ به این روزهایی که پر از استرس و دلشوره اس؟به این روزهایی که مدام به این فکر هستیم که کی ببینیمش؟ چی بگیم؟چکار کنیم؟ کجا بریم؟چرا زنگ نزده ؟ چرا چرا چرا چرا؟ یادمون به این روزها بیفته.....

 

 

 

نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386  توسط مهران  |