نمايشنامه اي در يك پرده
صحنه نمايي ازيك اتاق.مردي كف اتاق دراز كشيده است.زن با توپ پر وارد مي شود:
زن :(طلبكارانه)چه مرگته؟ چه خبره؟چت شده كه اينجوري مثل برج زهر مار شدي؟يعني چي خسته هستم؟خستگيتو براي من مياري؟(مرد سرش را به نشانه بي حوصلگي تكان مي دهد)
زن :(ادا در مي آورد) حوصله ندارررري؟؟؟؟؟(با طعنه)خوبه.....خوبه واللا.به ما كه رسيد آسمون تپيد. (آرام) خجالت بكش .اين ادا و اطوارها چيه كه در مياري؟اين ژست ها چيه كه ميگيري؟
بذار خيالتو راحت كنم.حنات ديگه رنگي نداره.بلند شو مثل بچه آدم بيا بشين حرف بزن....بگو....بخند
واقعا برات متاسفم.متاسفم كه اينقدر مثل بچه كوچولوها قهر ميكني.
(مرد با بي حوصلگي رويش را بر ميگرداند.زن كمي بهش بر خورده است )
چشم ..چشم ..هيچي نميگم..ساكت ميشم..اگر با يه ساعت ساكت شدن من اخلاق شما خوب ميشه بفرما....آ....آ...كپم رو مي بندم.
_(با طعنه)خدا ميدونه .....فقط خدا ميدونه كه حرفهاتو كجا زدي.درد دلهاتو براي كي گفتي كه حالا براي من شدي بخت النصر.....هااااا.(مسخره ميكند) بهت اجازه ندادن كه با من حرف بزني؟؟؟؟؟؟ اي بيچاره
(كمي عصباني مي شود)
نخير ...نخير حرف مفت نزن.قهر كه شاخ و دم نداره.از عصر تا حالا عين سگ شدي.
(فاصله ميگيرد و به گوشه چپ صحنه مي رود و به مرتب كردن لباسهاي داخل كمد مي پردازد)
راستي نگفتي اون يارو كي بود كه باهات حرف ميزد؟يكي دوبار هم موبايلت زنگ خورد شماره نا آشنا روش افتاده؟به سلامتي خبريه؟زير سرت بلند شده؟
(يكي از شلوارها را ورا نداز ميكند)
معلومه ديگه.شلوارت دوتا شده.
در ضمن خانم رضايي هم از (با تمسخر) ادارررره تون تماس گرفتن باهات كار داشتن.....فرمودن باهاشون تماس بگير. (باافاده) زنيكه نكبت همچين با عشوه و غمزه حرف ميزنه كه يكي ندونه فكر ميكنه دختر نكر علي خان از دماغ فيل افتاده.
واللا ما كه بابامون توي پر قو بزرگ شده بود و سيگارشو با اسكناس روشن ميكرد و مادرمون دختر ميرزا غشم شم بود اينهمه تيتيش ماماني حرف نميزديم و پشت چشم نازك نمي كرديم.دنيا داره به كجا ميره.چه زمونه اي شده. (ناگهان چيزي به يادش مي آيد)نكنه از دوري خانم رضايي اينجوري مثل كفر ابليس شدي... آخي طفل معصوم...بفرماييد بهشون زنگ بزنيد يه خورده دلتون واااااشه....(گريه ميكند)
اي خاك بر سر من بكنن كه اين وضع رو تحمل مي كنم.
(مرد به روی تختخواب میرود و دراز می کشد. زن با صداي بلند)
وااااااي الهي بميري ايشاللا به حق علي .
(صداي موبايل .خوشحال مثل اينكه دزد گرفته)
تشريف بياريد...موبايلتون.....خانم رضايي هستند .چه معني ميده كارمند به مديرش زنگ بزنه؟؟؟
اصلا خودم جواب ميدم....بله؟.....بفرماييد....ممنون.....نه نيستن......اگه كاري دارين همون فردا تو اداره بهشون بگيدخانم...نخير.....به سلامت.
(پيروزمندانه)
آها ...حالا خوب شد...يكي دوبار كه دمشو اينجوري چيدم ديگه جرات نميكنه بهت زنگ بزنه.
راستي نگفتي چته كه ميخواي يه دقيقه آروم باشي...
تا حالا گير يه همچين آدمي افتادين؟

پي نوشت: اين مطلب صرفا يك نمايشنامه است .
لطفا سوء برداشت نشود.

الان مدتیه که داریم روی نمایشنامه ماه پیشونی کار میکنیم که نوشته خانم مرضیه محبوب هست.البته قبلا هم از شروع به کار این نمایشنامه براتون نوشته بودم. از اونجایی که آهنگسازمون در حال خدمت مقدس سربازیه بعد از مدتی به دنبال آهنگساز گشتن بالاخره تونستم یه آهنگساز پیدا کنم.ناگفته نمونه که یکی از دوستان عزیز وبلاگی یه آهنگساز بهم معرفی کرد که به علت بعد مسافت نمیتونستم با اون عزیز همکاری داشته باشم.
اول قرار بود که نمایشنامه رو به صورت زنده و با بازیگران کار کنیم.بعد از مدتی تمرین و بررسی متوجه شدیم که کار به غیر از قالب عروسکی به صورت دیگه ای جذابیت نداره.یعنی اینکه از لطافتش کم میشد.
معضل بعدی عروسک ساز بود که باز هم به علت اینکه عروسک ساز گروهمون توی مشهد دانشجو شده گشتیم تا یه عروسک ساز پیدا کردیم و قرار بر این شد تا عروسکها رو بسازه.

اگر قبلا برای هر نقش یک بازیگر لازم داشتيم حالا برای گرداندن هر عروسک دوتا بازیگر مورد نیاز بود.با این توصیف مشکل بیشتر شد.البته درستش اینه که برای گرداندن عروسک سه نفر لازم هست که ما با همون دو نفر کار میکنیم.

به هر حال.این نوع کار کردن احتیاج به نور پردازی قوی داره که میدونم طراح نور میتونه این کار رو به خوبی انجام بده..دکور خیلی سنگینی هم نداریم.کل کار روی یه میز اجرا میشه به طول چهار و عرض دو متر.که البته هنوز میز ساخته نشده.در طول تمرینها از دوستانی که توی زمینه عروسکی تجربه و تخصص دارن کمک می گیریم تا کار به بهترین نحو ممکن اجرا بشه.
آدمهای نمایش عبارتند از :
گل نسا
پریچهر
خانم سلطان
سوار
خروس
جارچی ها
دیو ![]()
فقط نقش دیو عروسک نیست.بقیه همه عروسکند که امیدوارم کار خوبی از آب در بیاد.این اولین کار
عروسکی گروه نمایش سروش است.

![]()

كتيبه خشايارشا به خط
ميخي (فارسي باستان)
محل و تاريخ
اكتشاف:اطراف تخت جمشيد به سال 1345

خواست خدا در زمين آشوب نيست بلكه صلح نعمت و حكومت خوب است.من دوست دروغگو نيستم،تند خو نيستم،هر آنچه مرابه خشم آورد با نيروي خرد بر آن چيره ام و سخت بر اميال خودمسلط هستم.

هر كه همكاري و همياري پيشه كند در خور كوششش او را پاداش مي دهم
و آنكه آسيب رساند او را متناسب با گزندش مجازات مي كنم.نه مرا كام است كه مردي
آسيب برساند و نه مراكامي است كه اگر آسيب رساند مجازات نشود.آنچه كسي بر ضد كس
ديگري بگويد مرا باور نيايد مگر آنكه بنا به قانون نيك گواه آورد و داوري
ببيند.اگر مردي فراخور توانايي طبيعي خويش كاري را انجام دهد و بجاي آورد شادمان و
خرسند مي شوم و خشنودي ام را كرانه اي نيست.چنين است هوش و اراده من.

مپندار كه زمزمه هاي پنهاني و در گوشي بهترين سخن است،بيشتر به آني گوش فرادار كه پس پرده مي شنوي.تو بهترين كار را از توانمندان مدان و بيشتر به چيزي بنگر كه از نا توان سر باز زند.چون آنچه از سوي من انجام شد ببيني يا بشنوي چه در زادگاهم و چه در آوردگاه رزم،بدان كه اين توانايي من است ،علاوه بر قدرت انديشه و هوشم.اين است كارداني من.

تا جايي كه تن من توان دارد در جنگجويي هماوردي خوبم،چون در آوردگاه باشم كسي را كه از دور مي بينم به نيروي ادراك و خرد مي دانم كه بد خواه است يا كه دژ انديش نيست.به نيروي ادراك و اراده خويش همواره نخستين كسي هستم كه تصميم مي گيرد كار شايسته را.چون نا فرماني را ببينم و چون دوستداري را.


.اينها هنر هايي است كه اهورامزدا مرا بخشيده است و توانايي بكار
بردن آنرا داشتم، آنچه بر دستم رفته است به ياري يزدان همه را با هنرهاي خويش كه
ارزاني اهورا مزدا بوده است به انجام رسانده ام.

اهورا مزدا مرا و كار
هاي مرا بپاياد.
خداوندا نگهدار از زوالش
به شيراز آي و فيض روح قدسي
بجوي از مردم صاحب كمالش

ميتونيد جايي رو سراسر اينجوري تصور كنيد؟پر از گل؟
البته اگر ارديبهشت ماه به شيراز اومده باشيد حتما ميتونيد.

آن را كه عيانست چه حاجت به بيان است.
ميگيد نه؟يه سري بزنيد.

اين گلهايي رو كه مي بينيد كنار كاخ اردشير بابكان
اولين پادشاه ساساني در نزديكي فيروز آباد فارس هستند.
ميگيد نه؟يه سري بزنيد.

اين شكوفه هاي هلو رو در وسعت زياد تصور كنيد.اونوقت ميتونيد يه گوشه اي از بهشت برين رو ببينيد.

بهار به هرقيمتي باشه خودشو به شيراز ميرسونه.حتي از زير سنگها

اين هم يه عكس ديگه از بهار نارنج كه شهر ما رو معروف كرده.
حسودي نكنين.

حافظيه غرق در گلهاي اطلسي.نميدونيد چه فضاي دل انگيزي داره.
ميگيد نه ؟يه سري بزنيد.

اين هم سروهاي معروف ناز در باغ ارم كه همونطوري كه ميدونيددر نوع خودشون منحصر به فرد هستند.

اين هم نمايي از داخل مسجد وكيل كه حدود دويست سال پيش كريم خان زند اونو ساخته.
ربطي به ارديبهشت و بهار نداره اما اين عكس رو گذاشتم تا بيشتر دلتون بسوزه.

اينهم ارگ كريمخان.
همون جايي كه كريم خان بعدازظهرهاي فصل بهار توي حياطش مي نشسته
و به عادت همه شيرازيها كاهو و ترشي ميخورده و از بوي دل انگيز بهار نارنج لذت مي برده.

......يه عكس ديگه از بهار در باغ جهاني ارم........

يك شكوفه هلو .
اين عكس ضمن اينكه نشون ميده چقدر زيبايي ميتونه در يه جا باهم جمع بشه
نشون ميده كه اين عكاسش عجب عكاسي بوده.

و بالاخره عكسي از آرامگاه شيخ اجل سعدي شيرازي كه امروز اول ارديبهشت ياد روزش هست . تمام دنيا وقتي كه سر در سازمان ملل اون شعر معروف بني آدم اعضاي يكديگرند رو مي بينند به اين فكر ميكنند كه
چو عضوي به درد آورد روزگار دگرعضوها را نماند قرار
منكه اعتقادم بر اينه كه گلستان سعدي بعد از قرآن بهترين راهنماي انسانها در مسير زندگيه.
ميگيد نه؟يه سري بزنيد.

