
با صداي سوت به داخل سنگر پريد.از تعجب خشكش زد.چقدر همه چيز عوض شده بود.چرا اينقدر بهم ريخته بود؟
-يا اباالفضل...يا قمر بني هاشم.
همه جا رو گرد و غبار گرفته بود.به زحمت مي تونست تا فاصله نيم متري خودشو ببينه.سعي كرد كمي جابجا بشه و جاشو بهتر كنه.اما اينقدر همه چيز بهم ريخته بود كه مجالي براي حركت كردن نبود.
-به محمد و آل محمد صلوات ...اللهم صل علي محمد و آل محمد

كمي از گرد و خاك كم شد.حالا ميتونست بعضي از چيزهاي درشت مثل صندوقچه اش رو كه گوشه سنگر گذاشته بود ببينه.اما همه چيز وارونه شده بود.
يه موضوعي توجهش رو جلب كرد و اونم اين بود كه جعفر و سيامك هم وارونه راه مي رفتنتد.صدای صلوات شنید...
- اللهم صل علي محمد و آل محمد
سيامك اومد و جلوش نشست.دستي به صورتش كشيد و گفت :علي جون نگران نباش.سلام منو به بابام برسون.اين رو گفت و زد زير گريه.
-لا اله الا الله... اللهم صل علي محمد و آل محمد.. اللهم صل علي محمد و آل محمد
جعفر كه حالا صورتش حسابي تار شده بود دستش رو روي پيشوني علي كشيد و گفت:خوشا به سعادتت...بعد با كمك سيامك شانه هاي علي رو گرفتند و كمي جابجاش كردند.
اينجا بود كه علي متوجه شد نيمي از بدنش رو در ورودي سنگر جا گذاشته....به سختي دهان پر از خاكش رو باز كرد:
- اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ....اشهد...

این داستان رو سال گذشته نوشتم.البته برای بعضی از دوستان آشناست .داستان رو به یاد اون عزیزانی نوشتم که برای آرامش امروز ما خودشونو فدا کردند.
امیدوارم خاطره هاشون هیچ وقت از ذهنمون پاک نشه.به این فکر میکنم که اگر اونا نبودن الان وضع ما توی کشور خودمون چه جوری بود.شاید بجای ادبیات فارسی باید ادبیات و زبان عربی رو می خوندیم.
و هزاران شاید دیگه...
.
روحشون شاد ![]()

وقتی دلتنگ می شوم
سکوت می کنم
بی سپردن دل به مزخرفاتی که اندوه در گوشم میخواند.
وقتی دلتنگ می شوم
بند بند وجودم را غصه می آراید و من شرح پریشانی ام را برای قلبم در خلوتم تکرار می کنم.
وقتی دلتنگ می شوم
در خلوت تنهایی ام خیره به جایی می شوم….نه….آسمان را به زمین نمی دوزم جنجال نمی کنم.
وقتی دلتنگ می شوم
گوش جان به نوای موسیقی مورد علاقه ام میدهم..گوش جان..به همراه خواننده اش ..هر که باشد.خواه نوری یا سراج یا ناظری و افتخاری و عصار و ستار.می خوانم برایشان….با فریاد
وقتی دلتنگ می شوم….

وقتی دلتنگ می شوم…
به دنبال مصاحبت با کسانی می گردم که صیقل روحم را در کلامشان بیابم.در مرامشان و در توانشان
وقتی دلتنگ می شوم…
به دنیای مجازی تکیه نمی کنم
وقتی دلتنگ می شوم…
بر صفحه سپید کاغذ دست خطی به یادگار می نگارم از شعری که همان دم آرامش بخشم است...
وقتی دلتنگ می شوم…
به آسمان می نگرم ...به آبی بی کرانش...به پرستوها که در وسعت بی انتهایش پرواز
کنان اوج گیری های خود را به رخم می کشند...
وقتی دلتنگ می شوم….
نیایش می کنم
وقتی دلتنگ می شوم…
پروردگارم را شکر می کنم برای اندوهی که بر دلم است.شکر که همین قدر است و بیش نیست.
وقتی دلتنگ می شوم….
به کسی آزار نمی رسانم.
وقتی دلتنگ می شوم….
اشک می ریزم.
وقتی دلتنگ می شوم….
دلتنگ می شوم
و دلتنگ می شوم….
تو وقتی دلتنگ میشی چکار میکنی؟؟

