
آپادانا نخستين بناي ايراني است كه داراي سنگ بنا است . آگاهي داريوش بزرگ در چال كردن لوح هاي زرين و سيمين در آپادانا شاهدي برآگاهي اين مرد بزرگ تاريخ ايران در فرمانروايي است . به دستور داريوش در 4 گوشۀ تالار آپادانا و در زير ديواري كه بيش از پنج متر ضخامت داشته است صندوقي سنگي كار گذارده اند و در هر يك 4 سكۀ زر و سيم و يك لوحۀ زرين و يك لوحۀ سيمين ،و یک برنز هر كدام حاوي متني به زبان پارسي باستان و با ترجمۀ ايلامي و بابلي قرار داده اند . داريوش در آن زمان بي ترديد به امروزي كه چيزي از آپادانا باقي نمي مانده انديشه كرده بوده و مي دانسته كه اين الواح پس از هزاران سال به دست فرزندان آيندۀ ايران !!!!!!!!! خواهد افتاد.
هر ضلع الواح مزبور 33 سانتي متر بوده ، مضمون آن داريوش و پدر و نياي او و سپاس از اهورا مزدا و ذكر چهار گوشه كشور شاهنشاهي را در بر دارد .دو عدد از چهار جعبه مزبور با الواح آنها از ميان رفته ودو جعبه ديگر با الواح آنها در اواخر شهريور سال 1312 كشف گرديد كه يكي در موزه سلطنتي كاخ مرمر و ديگري در موزه ايران باستان نگهداري ميشود .

داريوش شاه بزرگ، شاه شاهان ، شاه سرزمين ها ، پسر ويشتاسپ هخامنشي . گويد داريوش شاه :اين است شهرياري كه من دارم : از سكاهايي كه آن سوي سغدند تا حبشه ، از هند تا اسپارت. اين است كه اهورامزدا مرا فر داد،او كه خداي بزرگ است. اهورامزدا مرا و شاهنشاهي مرا بپايد.(متن لوحه ای که از بین رفته است)
این الواح چهارگانه بلافاصله پس از حفاری به کاخ مرمر تهران (دفتر کار رضا شاه) و از آنجا به موزه ایران باستان انتقال یافت. یک جفت از آنها هنگام افتتاح موزه شهیاد در برج شهیاد (آزادی کنونی) به این مکان انتقال یافت.
از آنجا که در جریان تظاهرات و شورش های خیابانی، امکان سرقت از موزه زیاد بود، تمام اشیای آن که همگی از آثار منحصر به فرد ایران به شمار می آمد، به موزه ایران باستان منتقل شد. در جریان این نقل و انتقال یک جفت از الواح ناپدید شد. این ماجرا ۲۰ سال مسکوت ماند زیرا سندی مبنی بر انتقال آنها به موزه ملی وجود نداشت و کسی متوجه مفقود شدن آنها نبود. همزمان با ورود محمدرضا کارگر به موزه ملی و آغاز عملیات ساماندهی آثار این موزه، خبر گم شدن این آثار و بازجویی از مسوول موزه در خلال سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ انتشار یافت.
لوح سیمین پیداشد اما پرونده مفقود شدن لوح زرین به جایی نرسید. هرچند دستگاه قضایی و مسئولان سازمان میراث فرهنگی در هیچ یک از گزارش های مطبوعاتی خود، نام متهم و روند دادرسی را فاش نکرده اند اما شنیده می شود، متهم به ذوب کردن لوح زرین و فروش طلای آن(به روایتی برای خرج جهیزیه دخترش) اعتراف کرده است. ارزشمندترین اثری که طی سی سال اخیر از موزه های ایران به سرقت رفته، لوح زرین هخامنشی است. اثری که یکی از چهار لوح زرین و سیمین کاخ آپادانا به شمار می آید .

در دهههای اخیر خبرهای ناگوار تخریب و تحریف مواریث مادی و معنوی ایرانیان با قوت ادامه داشته است.
تخریب حمام خسروآقا در اصفهان
تلاش بر نابودی ارگ علیشاه تبریز،
آبگیری سد سیوند در فارس
انفجارهای نفتی در ارجان بهبهان خوزستان،
شکسته شدن شمشیر شاه اسماعیل در موزه رضا عباسی
سرقت و ذوب لوح زرین داریوش بزرگ در موزه ملی ایران،
تخریب بافتهای کهن شهرهای ایران
شکستن حریم محوطههای تاریخی ایران،
عبور قطار از حریم نقش رستم
عبور لوله آب از میان آرامگاه عیلامی در رامهرمز،
ساختن برج جهان نما در جوار میدان نقش جهان اصفهان
برآمدن دکل های برق در پشت آرامگاه فرودسی در طوس،
ایجاد چاه نفت در کنار چغازنبیل
توسعه کارخانه پتروشیمی در نزدیکی تخت جمشید،
خرد شدن پلکان سکوی مقدس پاسارگاد
از بین رفتن گونه نقش برجسته هخامنشی در تخت جمشید،
تحریف نام دریای مازندران و خلیج فارس
مصادره مولانا و رودکی و ابن سینا،
حراج سر سرباز هخامنشی تخت جمشید
غارت و فروش اشیاء جیرفت،
مصادره زمینهای شهر باستانی ایوان کرخه در خوزستان،
نابودی محوطههای باستانی به بهانه توسعه عملیات عمرانی همچون سدسازی
تسطیح محوطههای باستانی به نام توسعه کشاورزی،
تخریب کتیبههای شوش
نابودی کامل کتیبه جزیره خارک.

این مطالب را از سایت های مختلف گردآوری کرده ام که لینک بعضی از اونها رو اینجا گذاشتم.
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1538307
http://www.ahura2500.persianblog.ir/
http://www.samirafarahani.blogspot.com/
http://iran-vij.persianblog.ir/

بعضی وقت ها یه رازی رو از خودت توی سینه داری که هر وقت یادت میاد یا بهش فکر می کنی، از خودت بیزار که میشی هیچ ،متنفر هم میشی.شرم میکنی که چرا این کارو کردی .
کار بدی در حق کسی کردی یا ناجوانمردی در حق کسی کردی که میدونی و خدای تو هم میدونه که اون آدم مستحق این رفتار تو نبوده.از اینکه به یک گوشه از شخصیت خودت پی بردی از خودت بیزار میشی.
حتی گاهی اوقات اونقدر توی این منجلاب فرو رفتی که دیگه نمی تونی ازش بیرون بیای و اشتباهت رو جبران کنی.نمیتونی جلوی اون آدم بایستی و بهش بگی که من بهت بد کردم.من در نهایت بی وجدانی بدون اینکه از خدا بترسم به تو بدی کردم و تو هم هیچ وقت نفهمیدی.بدتر از همه اینکه مستحق این بدی هم نبودی..اما بالاخره عذاب وجدان منو وادار کرد تا بهت بگم.
ازت میخوام منو ببخشی هر چند که اگر من جای تو بودم اینکار رو نمیکردم...
گاهی اوقات ممکنه برای این کار اینقدر دیر بشه که بهترین دوست به بدترین دشمن تبدیل بشه.
آیا حق نداره؟
آیااین رفتار ما از روی خودخواهیه؟
آیا از روی حماقته؟
و آیااین رفتارها از روی بیچارگیه؟
ما به دوستی بدی کرده ایم که هرگز از ما انتظار این بدی رو نداشته.چون دلیلی هم برای این کار نداشته.اون در خیال واهی خودش ما رو یکرنگ تر از اون می دیده که بخواهیم بهش نارو بزنیم...
چقدر بدی کردن به یک دوست مجازه؟چقدر می تونیم به یک دوست ضرر بزنیم؟
ضرر مالی؟
ضرر معنوی و یا ضرر عاطفی؟
کدومش قابل گذشت نیست؟
اما من فکر می کنم ماهی رو هر وقت از آب بگیرم تازه است و جلوی ضرر رو هر جا بگیرم نفعه.دو تا راه رو پیش رو دارم.
اول اینکه به هر قیمتی شده موضوع رو بگم و خودمو از شر این عذاب وجدان خلاص کنم.
دوم اینکه فرار رو بر قرار ترجیح بدم برم به جایی که هرگز دست اون دوست به من نرسه و تا ابد از خجالت این خیانتم بمیرم...
و سوم اینکه...
این رو شما بگید....

مدتی پیش که برای ماموریت به جایی می رفتم،متوجه شدم که بر روی شیشه ماشین قطرات آبی پیدا میشه.اول فکر کردم میخواد بارون بیاد.اما کمی که گذشت فهمیدم که اون قطرات،حشرات کوچکی هستند که در ارتفاع پایین پرواز می کنند و با برخورد به شیشه ماشین می میرند.
حشره هایی که تا یک صدم ثانیه قبل زنده بودند و حالا نبودند.فقط از آنها لکه ای روی شیشه باقی مونده بود.
همین...
ما آدمها هم همینطور هستیم.
مرگ درست موقعی به سراغمون میاد که منتظرش نیستیم.در عین ناباوری...
حتما تا حالا شنیدین که میگن فلانی مرد
...جدی؟؟؟؟ من یک ساعت پیش تلفنی باهاش صحبت کردم....
...؟؟؟ما دیشب با هم مهمونی بودیم....
...؟؟؟اونکه از من سالم تر بود....
...؟؟؟همین امروز صبح دیدمش...
آره درسته.امروز دیدیمش .اما فردا نمی بینیمش.چرا؟چون باید بره زیر همون خروارها خاک معروف که رهایی ازش امکان نداره.همونجایی که تنهایی و همونجایی که بالاخره باید رفت.
در یک لحظه....فقط یک لحظه کودکی یتیم میشه و همسری داغدار و مادری بی فرزند.
در یک لحظه خانواده ای از بین میرن.به تصادف ها فکر کنید.
یادمه با خودم فکر می کردم اگه یه وقت خواستیم تصادف کنیم فورا می پرم و فلان می کنم و چنان می کنم و ...تا کمترین آسیب رو ببینم.
وقتی دوتا تصادف رو جلوی چشمان خودم دیدم با خودم گفتم چه پندار احمقانه ای
کمتر از یک ثانیه.الان هستی ...یک ثانیه بعد نیستی.
به همین راحتی
و اما منظورم از این حرفها:
چقدر حاضریم یکی از دوستان یا عزیزانمون رو مرده ببینیم.حتی همون رو که الان ازش دلخوریم و ما رو ناراحت کرده؟سرد و بی روح بدون کوچکترین حرکتی...
اگر بگم امیدوارم که این اتفاق برای کسی نیفته صحبتی خارج از عقل کرده ام.اما حداقل میتونم بگم کاری رو که من کردم نکنید...
روزی که یک عزیز می خواست به مسافرت بره،با اینکه منو صدا زد و خداحافظی کرد،اما من حاضر نشدم که از اتاقم بیرون بیام و باهاش خداحافظی کنم و از توی اتاق در بسته داد زدم به سلامت.چون از دستش ناراحت بودم.اون رفت و دیگه هرگز برنگشت ومن هنوز که هنوزه بعد از بیست سال میگم کاش... کاش ...کاش ....
اما خوب میدونم که دیگه فایده ای نداره و این حسرت تا ابد با منه.
اگر بدونید که دوستتون صبح فردا رو نمی بینه آیا حاضرید دلش رو بشکنید؟نگید که چرا اون اینجوری فکر نکنه؟؟؟اصلاح جامعه از اصلاح فرد شروع می شه.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم
این بیت رو سه بار بخونید و بعد به اونایی فکر کنید که از دستشون دلخورید


