در بیست و هشت آذر
ایکاروس
۲


ما
۱۱

و

من
۳۵

همه با هم مبارک





سه تا خبر
خبر اول اینکه نمایش نامه خوانی نوعی از اجرای نمایش هست که در اون بازیگران(یا خوانش گران) در مقابل تماشاگر نشسته و یک متن نمایشی رو فقط می خونند.میشه از همه شیوه های اجرا استفاده کرد به غیر از حرکت که البته اونم بسته به نظر کارگردان یا اقتضای متن مانعی نداره.مدتیه که کار نمایشنامه خوانی با جدیت در حال پیگیریه و گروه نمایش سروش به عنوان اولین کار نمایشنامه خوانی خودش قصد داره نمایشنامه یک دقیقه سکوت نوشته آقای محمد یعقوبی که همه تئاتری های کشور ایشون رو می شناسند رو کار کنه.
این کار در پنجم دی ماه ۱۳۸۷ اجرا میشه و امیدوارم که کار خوبی از آب دربیاد.
درباره مشکلات این کار هم باید بگم که با وجود اینکه سالن یا اتاقی برای تمرین داریم اما ساعتهای تمرینی که بهمون دادن صبح است و اکثر بچه ها نمیتونن صبح ها به سر تمرین بیان و مجبوریم بعضی از تمرین ها رو در ساعات دیگر و در جاهای دیگری انجام بدیم.

با وجود اینکه نمایشنامه خوانی قدمت زیادی داره و برای خودش دارای جشنواره شده و بزرگان تئاتر جهان هم گاهی نمایشنامه خوانی میکردن اما این نباید برای مسئولان به صورت رفع تکلیف در بیاد و سر جماعت نمایش رو به این کار گرم کنن و در حمایت اونها برای اجرای صحنه ای کوتاهی کنن.
شیوا زنی است که در سال ۱۳۵۶ به خواب میرود و پس از سه سال در سال ۱۳۵۹ بیدار می شود.در این مدت کشور تحولی بزرگ به نام انقلاب را پشت سر گذاشته است.همسر شیوا با خواهر او ازدواج کرده و شیوا را طلاق داده است.
چند مرتبه شیوا به خوابی چند ساله می رود و هر بار پس از بیداری شاهد تغییراتی عجیب در زندگی خود و اطرافیان و البته در کشور است.
نویسنده با درایت و زیرکی خاصی اوضاع کشور را در بیش از ده سال به نمایش میگذارد.
در سایت آقای محمد یعقوبی می تونید اطلاعات جالبی رو درباره این متن زیبا به دست بیارید.
خبر دوم :
نمایشنامه پریزاد که اکثر خوانندگان محترم این وبلاگ به یاد دارند در حال حاضر در همدان در سینما کانون به مدت بیست روز روی صحنه رفته.
اين نمايشنامه به كارگرداني آقای رضا روان، آهنگسازي پژمان رجبزاده و نويسندگي مهران مقدر به اجرا درآمده است.
نمايش پريزاد توسط گروه نمايشي چهرهنما و ويژه كودكان و نوجوانان به روي صحنه رفته است.
صالحه اسدي، مريم چاردولي، مينا حقيقي، حميدرضا رضاييمجد، بهمن افشار و رضا روان در اين نمايش موزيكال نقشنمايي ميكنند.
وبالاخره خبر سوم هم اینکه کار نگارش نمایشنامه موش و گربه به پایان رسید.
به محض اینکه شعر های نمایش رو بذارم اونو میفرستم برای تصویب شدن تا انشاالله شروع به کار کنیم.
این نمایشنامه رو از روی همون داستان معروف موش و گربه عبید زاکانی نوشتم.حدود یک ماه نوشتنش طول کشید.به نظرم بد نشده.شاید در طول تمرینها کمی تغییر کنه اما ساختار اصلی اون عوض نمیشه.

یکی از دوستان قراره که به زودی از همسرش جدا بشه.اینقدر خوشحاله که هر روز میگه برام دعا کنید که زودتر جداشم. دیگه غلط کنم به ازدواج فکر کنم.
این همون آدمیه که به قول خودش 5 سال پیش برای رسیدن به معشوقش ثانیه شماری میکرد.
گاهی اوقات میگه کاش 5 سال پیش اون موقعی که جواب مثبت دادم، یه نفر بود که توی سرم میزد و بهم می گفت چشماتو باز کن بچه جان.این آدم ممکنه که آدم خوبی باشه اما ممکنه نیمه دیگه تو نباشه.
آیا از هر نظر تاییدش می کنی؟
همه جوانب کار رو در نظر گرفتی؟
هیچکس نبود...
هیچکس
هیچکس نبود که بگه عجله نکن.قبل از اینکه وابسته بشی و تا فرصت داری و هنوز عقلت درست کار می کنه عاقلانه فکر کن.
تا آخر عمر مجرد بمونی بهتر از اینه که غلط ازدواج کنی و لحظه به لحظه زندگیت از کاری که کردی پشیمون بشی...
حالا که دیگه خیلی دیره میگه میدونم بعضی جاها رو هم خودم اشتباه کردم.حداقل توی این مسئله پنجاه درصد خودم مقصرم.
چرا باید یه زندگی به اینجا برسه؟
چند درصد از ما می تونیم به تقصیرات خودمون هم فکر کنیم؟؟
موقعی که قراره ازدواج کنیم یکی از مهمترین مسائل اینه که دو نفر از نظر فرهنگی با هم تناقض نداشته باشن.
هر کس توی خانواده ای شکل گرفته و نا خودآگاه افکار و عقایدش هم تاثیر گرفته از همون محیط و خانواده اس.هر چند که روی اون عقاید رو هم بپوشونه اما اون ته ته قلبش توی اون گوشه و کنارهاش رگه هایی از همون تفکرات وجود داره که نمیشه اونها رو عوض کرد.
من فکر می کنم موقع ازدواج باید به این فکر کنیم که با زندگی کردن با یک فرد جدید چقدر قراره که از اون "من" وجودی و اصلی خودمون فاصله بگیریم؟
من تا وقتی "من "هستم که آرمانها و ارزشهام برام باقی بمونن.
اگر با شروع زندگی با یه نفر دیگه ارزشهام به ضد ارزش تبدیل بشن اونوقت دیگه "من "نیستم.
و
متاسفانه این "من "هستم که فقط یک بار زندگی میکنم نه این من پوشالی.


