موقعی که در فیلم گنج قارون ،فردین و ظهوری و آرمان با اون وضع خاص آبگوشت خوردند ،دانسته یا ندانسته بنیان گذار سبک خاصی از فیلم شدن که بعدا
فیلمهای آبگوشتی نام گرفت.
چه بخواهیم و چه نخواهیم این سبک بخشی از تاریخ سینمای ماست..شاید همون دلیلی که ایرج میرزا رو در زمان قاجار وادار کرد که اشعاری رو با ویژگی خاصی به جامعه تحویل بده و فروزان رو در چهل سال بعد وادار کرد که برای جلب نظر مخاطب به هر حربه ای متوسل بشه (که البته تا حدود زیادی هم موفق بود )الان هم این جوانان رو وادار کرده که به موسیقی زیر زمینی اونهم با این درجه از ابتذال پناه بیارن.و این شاهکار شرایط جامعه است.
یه موقعی می گفتیم این موسیقی لس آنجلسی هم واقعا مزخرفه.حالا همونطور که هممون میدونیم وضعیت به گونه ای فرق کرده که باید کانالهای ماهواره رو طوری تنظیم کنیم که برای شنیدن موسیقی شبکه های لس آنجلسی رو بگیره.
البته تحت هیچ شرایطی با این نوع موسیقی موافق نیستم.چون نه تنها با فرهنگ ایرانی مطابقت نداره بلکه ضدیت و در جاهایی دشمنی هم داره.
اینها رو برای این نمیگم که جواب بشنوم خب نگاه نکن.
نه
نمیشه
وقتی شما با فرزندی سر و کار دارید که توی مدرسه با دوستانش از همه چیز حرف می زنن و همونطوری که همه میدونیم نسلشون 180 درجه با ما فرق میکنه پس نمیتونیم اونها رو تحریم کنیم که چیزی رو نبینن.
میتونیم محدودش کنیم اما اینکه کاملا ممنوع بشه ...نه
وقتی فرزندت توی مدرسه بشنوه که فلان خواننده چنینه و چنانه تا کی میتونه نسبت به این مسئله بی تفاوت باشه؟و بگه ما توی خونه ماهواره نداریم و چیزی نمی بینیم.همونطوری که اگر کسی بیست سال پیش توی خونه شون ویدیو نبود از بخش مهمی از تعاریف مورد علاقه همکلاسیها و در نتیجه حضور در جمع دوستان محروم میشد.
من عقیده دارم که اونها باید با همه وسایل ارتباط جمعی آشنا باشند تا حدی که افکار و عقایدشون که در حال شکل گیریه، منحرف نشه و اینجا وظیفه ما به عنوان بزرگتر اینه که با نشان دادن فرهنگ، آرمان ،ارزش و ضد ارزش به اونها، عقایدشون رو جوری پرورش بدیم که در آینده جامعه بهشون به چشم یه ببو گلابی نگاه نکنه.
اما مسئله دیگه اینه که این شبکه ها واقعا واقعا واقعا بد آموزی دارن.نه تنها برای کودکان و نوجوانان بلکه برای جوانان ما هم همینطور.که البته گمان من بر اینه که برای جوانان بد آموزیشون بیشتر از کودکانه.چون اونها دقیقا در سنی به این ابتذال (البته به نظر من)رسیدن که کشور بیشتر از هر موقع دیگه ای به اونها و تفکر سازنده شون نیاز داره.
دقیق تر بشیم:
توی شوهای تلویزیونی لس آنجلسی به حرکت دوربین روی اندام خانمها دقت کردین؟یا توی شوهای شبکه های دیگه که دخترها به طرز احمقانه ای آرایش های آنچنانی میکنن و دلشون خوشه که یه روسری روی سرشون انداختند کارگردان واقعا به چه چیزی فکر می کنه؟به چه منظوری اقدام به ضبط این تصاویر میکنه؟...
ابتذال
اگر زمانی برای نشان دادن زیبایی ظاهری معشوق از چشم و ابرو و نهایتا زلف و دهان استفاده میشد الان این جهت به کدوم سو تغییر پیدا کرده؟
در سالیان اخیر می بینیم که در شعر های این ترانه هاجهت سرودن شعر هم تغییر کرده. در اشعار سالهای گذشته کشش عاشق به سمت معشوق به بهترین شکلی نشون داده میشد و عاشق همه هم و غمش این بود که به وصال یار برسه.
اما حالا چی؟
دیگه ازت بدم میاد
برو دیگه دوستت ندارم
دیگه نمی خوامت
گور پدرت
مرده شور اون چشماتو رو ببره
و از این قبیل...
البته درسته که این اشعار هم مانند زمان ایرج میرزا در بستری به وجود اومدن که خاص این نوع ترانه سراییه.
اما چرا؟
چون مخاطب خودشونو دارن.
مخاطبشون هم کسانی هستند که با تمام وجود این آهنگها و اشعار رو می پسندند...
چرا؟
نوع جهت گیری فکریشون به کدام طرفه و چرا اینقدر تغییر کرده؟
وقتی در یک شو تلویزیونی ترانه ای از محتوای شعری برخوردار نباشه( که متاسفانه اکثر موسیقی های اخیر که مجاز شناخته میشن از این دسته اند )به سمتی کشیده میشه که برای جذب مخاطب به تحریک کردن غرایزی می پردازن که کنترل اون غرایز شرایط خاصی رو می طلبه که فعلا ربطی به این بحث نداره.
ذهن کودکان و نوجوانان ما با تکرار این اشعار چه سمت و سویی می گیره؟اونها در سالیان آینده با معشوقشون چه طوری رفتار می کنن؟و اصلا معیارشون برای انتخاب معشوق چی میشه؟کمان ابرو ؟چشم مست؟لب افسوس کنان و یا با عرض پوزش از همه خانمهایی که این وبلاگ رو میخونن اندازه سینه و باسن و ترکیب ران و ساق پا؟
چه جوری برای فرزندان ما معیار مشخص میشه؟
وظیفه ما چیه؟


