
یادمه که از موسیقی سنتی بدم نمیومد.
متنفر بودم.
هر وقت جایی بودم که صدای موسیقی سنتی رو می شنیدم اعتراض میکردم که اینا چیه گوش میدین؟؟؟؟
همش آخ و واخ و گریه و زاری .
همش دارند می نالند.
یه روز یکی از همکلاسیهام یه نوار کاست برام آورد که روی اون نوشته شده بود:
نغمه هایی در دستگاه شور و ماهور
ساخته فرامرز پایور
..گفت اینو ببر گوش کن.گفتم بی خیال ترو خدا.من اصلا از این چیزها خوشم نمیاد. به هر حال با اصرار اون نوار رو گرفتم و چند روزی گوش دادم.به نظرم بد نیومد.یک طرف اون نوار رو برای خودم ضبط کردم و پسش دادم.تقریبا هر روز گوش میدادم.کم کم نظرم داشت عوض میشد.دوباره نوار رو از دوستم گرفتم و طرف دومش رو هم ضبط کردم.فکر می کنم تا امروز 5000مرتبه اون نوار رو گوش دادم.به تازگی که سی دی اونو هم بدست آوردم و دیگه روی موبایل توی کامپیوتر و خلاصه هر جا بخوام دارمش.دیگه لازم نبود کسی بهم بگه که فلان کاست جدید اومده.تقریبا آمار همه آلبومهایی از این قبیل رو داشتم.
از اون به بعد بود که با نوای دلنشین سنتور فرامرز پایور و ،ویلن روح نواز پرویز یاحقی با اون شیوه خاص نواختنش یا صدای تار جلیل شهناز و هوشنگ ظریف و کمانچه علی اصغر بهاری و ....از خودم بیخود میشم و مدهوش آوای این زخمه ها و مضرابها میشم.الان دیگه نمیدونم چی باید درباره مجید انتظامی بگم که کم نباشه.که حقش ادا بشه.

از اون به بعد بود که هر وقت حسین علیزاده ،نی نوا رو اجرا میکنه یا وقتی صدای پر صلابت مرحوم حسین سرشار رو می شنوم یا صدای پر طنین محمد نوری یا صدای آسمانی حسام الدین سراج احساس میکنم دارم پرواز می کنم و آرزو می کنم ای کاش همین الان توی کنسرتشون بودم و با تمام وجود از موسیقی لذت می بردم.اما چه کنم که
دست ما کوتاهه و خرما برنخیل...
![]()
یادمه از تئاتر بدم میومد.می گفتم :اه ...این کارا چیه!!!!همش می شینن روی زمین و یک دستشون رو به طرف تماشاچی دراز می کنن و میگن:
آه...ترا چه می شود؟؟من اینگونه نبودم که بودم.آه....مرا دیگر نخواهی یافت....
تازه دیپلم گرفته بودم که با یه نفر که توی کار نمایش بود آشنا شدم.اون موقع داشت نمایش
مملی و همای سحرآمیز
رو کار میکرد.گفت بیا توی این کار منشی صحنه باش.گفتم اولا که من از تئاتر خوشم نمیاد.دوما که من نه بابام منشی صحنه بوده و نه مادرم.بلد نیستم.گفت تو بیا من یادت میدم.
وقتی برای اولین بار وارد اون گروه شدم از فضای اونجا خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.یواش یواش اونقدر علاقمند شدم که دیگه تقریبا تمام وقتم رو یا توی سالنهای نمایش می گذروندم یا با بر و بچه های تئاتری اینور و اونور بودیم.وقتی برای اولین کارم (قصه دشت سبز)برنده مقام اول کارگردانی شدم احساس کردم کم کم داره مسیر زندگیم عوض میشه.
و عوض شد
![]()
ده دوازده سال بود که میخواستم گروه نمایشی رو که خودم تشکیل داده بودم ثبت کنم تا وجهه قانونی پیدا کنه. اما شرایط فراهم نبود.
بالاخره در جشن روز جهانی تئاتر که 11خرداد امسال برگزار شد این اتفاق افتاد و
گروه نمایش سروش
به ثبت رسید.

الان گروه دارای اساسنامه هست و عضو گیری ها طبق شرایط و قوانین اساسنامه انجام می گیره.
![]()
تمرین های نمایش موش و گربه از هفته گذشته شروع شد.

هنوز شیوه خاصی رو برای اجرا انتخاب نکردم.اما به زودی این کار رو می کنم.امیدوارم کار خوبی بشه.
![]()

